صلح میان انسان ها به مثلث خدا، وحدت، عشق نیازمند است

  • یکشنبه, 14 ارديبهشت 1393

به گزارش پایگاه خبری پویش مادران مسلمان به نقل از شفقنا، استاد دانشگاه و پژوهشگر جامعه شناسی به بررسی عوامل ناآگاهی جامعه اسلامی در تن سپردن به جنگ فرقه یی، نقش نظام بین الملل، خطر تلاش گروه های وهابی برای گسترش و تسلط نظامی گری وهابی در جهان اسلام، راهکارهای موجود و پرسش هایی از این دست می پردازد. افروغ معتقد است که باید مساله محورتر، جامع تر و عمیق تر به موضوع مرتبط با ادیان- چه بین ادیان چه درون ادیان و مباحث فرقه یی- نگریست و نیاز همیشگی انسان را مثلث خدا، وحدت و عشق می داند.

 

* اگر این فرض را بپذیریم که نظام بین الملل از گذشته تاکنون در جنگ هایی که در جهان رخ می دهد، بی تاثیر نبوده است، آن گاه این سوال به ذهن می رسد که چرا سران کشورها و رهبران ادیان و مذاهب مختلف در تشخیص این موضوع با مشکل مواجه بوده اند و تن به جنگ فرقه یی سپرده اند؟

افروغ: به نظر می رسد در دوران جدید با مطرح شدن مساله ای به نام امپریالیسم و نظام سرمایه داری و از سوی دیگر نظام های سوسیالیستی الحادی، این افراد متوجه قضیه شده اند. در مطالعه کتاب هایی مانند «کلیسا ورای مرزهایش» که آرام اول، رهبر کلیسای ارتدوکس های حوزه سیلیسیا در لبنان نوشته و مجموعه ای است از سخنرانی ها، خیرمقدم ها و بیانیه هایی که ایشان طی سالیان مطرح کرده است، مشاهده می شود آنها روح زمان و ضرورت وحدت با جهان اسلام را کاملا فهمیده اند و متوجه هستند که باید از جنگ بپرهیزند. ممکن است گفته شود اینها تاکتیک است، کدام تاکتیک؟ این مطالب که در جمع خود آنها مطرح شده و برای ما نوشته نشده است یا «دکترین اجتماعی واتیکان» که کلیسا می نویسد، نشان می دهد متوجه شده است که علت اتفاقات رخ داده در غرب، بی توجهی کلیسا به حق انسان بوده است. امروز متوجه شده اند که باید به حق و کرامت انسان توجه کرد. چرا ما توجه نکنیم؟ آن مشکل که در جهان اسلام وجود نداشته است، آقای مک کراس در کتاب «الهیات مسیح» خود حرف زیبایی را مطرح می کند که «آنچه در عالم مسیحیت اتفاق افتاد، به جهان غیر مسیحیت تعمیم داده شد.» این اتفاق در حالی رخ داد که جهان غیر مسیحیت، دنیای خود را داشت و شبیه جهان مسیحیت نبود. جهان اسلام، قرآن و اسلام علی رغم اشتراکات، تفاوت هایی با جهان مسیحیت داشت و آن اتفاقات تاریخی در جهان اسلام کمتر رخ داده بود یا مقابله با علم گرایی و نوآوری های علمی در قرون وسطی که هیچ گاه در جهان اسلام  اتفاق نیفتاده بود. سخن این است که آنها امروز متوجه این مسایل شده اند، ما نیز باید بشویم. آنچه در تاریخ رخ داده، عوامل مختلفی دارد که پیش از این گفته شد. امروز شرایط جدیدی برقرار است و انسان ها بسیار رشدیافته تر از گذشته هستند بنابراین روح جامعه و جهان معاصر را باید فهمید، بیش از این به مقوله وحدت اندیشید و به اشتراکات توجه داشت. منظور، لحاظ نکردن تفاوت ها، بدون هیچ تحفظ، قید، تمایل و گرایشی بودن و به همین شکل وارد عرصه ارتباطات شدن نیست. تفاوت ها در جای خود اما توجه به اشتراکات نیز باید باشد، در حقیقت امروز، عصر توجه به اشتراکات دینی و فراموشی برخی وقایع تاریخی و روحیه انتقام گیرانه است. امروز می فهمند که قرار نیست کسی، مسلمانی را مسیحی یا یک مسیحی را مسلمان کند. اصلا مساله این نیست، بحث این است که امروز باید فهمید همه ما خداباور هستیم، صفاتی که برای خدای مسیحی ذکر می شود، مورد پذیرش مسلمانان نیز قرار دارد. آیا کلیدی تر، جوهری تر و مبنایی تر از اصل توحید وجود دارد؟ خیر! بنابراین این اصل می شود ملاک. باید در این مورد گفت، تبلیغ، روشنگری، مناظره و گفت وگو کرد اما  شرط گفت وگو را نیز باید در نظر داشت.

 

*شروطی که باید در گفت وگو لحاظ کرد شامل چه مواردی است؟

افروغ: شرط گفت وگو این است که به رسمیت شناخته شود و به قولی آن را به عنوان یک دعوت به اشتراک و محبت بپذیرند. واقعا باید این کار را انجام داد، کسی نمی گوید از اصالت خود دست بردار اما این اصالت خود را به گفت وگو بگذار، دیگران را نیز متاثر کن تا آنها هم این مطلب را بفهمند. من جهان مسیحیت را دعوت کردم که حسین(ع) را خوب بشناسند، مسیح را از منظر قرآن بشناسند و این فرصت را از خود نگیرند. جهان مسیحیت سوالاتی دارند که خود معترف هستند منبعی برای پاسخ آنها ندارند، پیشنهاد و دعوت من این است که قرآن را به عنوان یک منبع بخوانند و از طریق آن بسیاری از پرسش های خود را پاسخ دهند. باید با این موضوع جدی تر و نه از سر تفنن و باری به هر جهت برخورد شود. انجام کارهای نمایشی و همایشی در این زمینه کافی نیست، باید بیشتر به روح نزدیک شد، نه به فرم. متاسفانه ما آن طور که باید و شاید در این مورد به روح و محتوا نپرداخته ایم و به فرم پرداخته ایم. این خود جای درد است این است که مسایل بسیاری در خود ایران وجود دارد. این مسایل ممکن است نسبت به مسایل دیگر در کشور کمتر باشند اما انتظار بیش از این بوده است. ظاهرا ما خود را زمامدار دینی شدن عالم می دانیم. وظیفه بسیار سنگین است اما این وظیفه سنگین را نباید در سخت افزار بلکه در نرم افزار، اخلاق، معنویت و عرض تاریخ تعریف کرد، در کوه تعریف کرد نه در کاه. تنها نباید بین دولت ها و نهادهای وابسته به دولت ارتباط برقرار باشد، باید نهادهای مدنی را نسبت به این قضیه فعال کرد. برخی نهادهای مدنی موافق این مسایل و دارای قابلیت های خوبی هستند، فرصت های خوبی در اختیار دارند و در صورت وجود موانع می توانند با تکیه بر همین فرصت ها موانع را تلطیف کنند.

 

*با نگاهی کلی به زندگی فرقه های اسلامی به نظر می رسد روابط مسالمت آمیزی میان مذاهب اسلامی مشاهده می شود، پیوندهای خانوادگی برقرار است و ازدواج هایی بین آنها اتفاق می افتد. حال چرا وقتی اختلافی هر چند کوچک میان فرقه ها ایجاد می شود، این روابط سست شده و افراد صرفا به دلیل دعوت بزرگانشان در جنگ ها شرکت می کنند و ریخته شدن خون مسلمان که در آموزه های اسلامی تقبیح شده، به کنار گذاشته می شود و حتی ما با نوعی قساوت قلبی مواجه می شویم؟

افروغ: محرک دینی، محرکی قوی است و تفاوت بسیاری با با محرک های سیاسی، اقتصادی و... دارد یعنی حتی اگر محرک های سیاسی و اقتصادی نیز حکم ایدئولوژیک شدن پیدا کنند، هیچ گاه شدت و قوت آنها مانند محرک های دینی ایدئولوژیک نیست. متاسفانه به همین دلیل بعضی افراد از این مساله سوءاستفاده می کنند. باید جلوی این سوءاستفاده ها را گرفت و آگاهی بخشی کرد؛ علما وظیفه خطیری در این زمینه دارند. در صورتی که آحاد هر جامعه ای بفهمد که باید عقل و فهم خود را بارور کند، به آگاهی قابل قبولی برسد و نیز متناسب با این آگاهی انگیزه ها و مهارت های خود را سامان دهد، به سادگی اسیر یکسری تحریکات بیرونی که به نام دین صورت می گیرد، نخواهد شد. کسی منکر عاطفه نیست اما می توان ترجمه ای عقلانی از خود عاطفه داشت و صرفا عاطفه گرایانه دین را بسط نداد بلکه عقل گرایانه نیز گسترش دین را مورد توجه قرار داد. هنگامی که عاطفه و احساس، اصل و تبدیل به یک احساس و عاطفه دینی می شود، همان ارتباطات روزمره گرم بین فرق مختلف نیز به دعوا مبدل می شود که پس از مدتی خود متوجه می شوند. در صورتی که از همین مشترکات برای حل اختلافات استفاده نشود، این احساس گرایی ها و عاطفه گرایی های مفرط می تواند تجربه ای رخ داده در غرب را حاکم کند که دیگر هیچ کدام از این فرقه ها را نشناسد و به طور کلی دین را از سیاست جدا بداند. در آن زمان وضعیت این می شود که امروز در آنجا قابل مشاهده است به طور مثال درست است که حقوق بشر، اصول قابل قبولی دارد اما روح آن حکایت از دین زدایی است. در صورتی که اگر خود دین به حق و کرامت انسان، وحدت در عین کثرت و اشتراکات به رغم به رسمیت شناختن تفاوت ها توجه داشته باشد، اصلا نوبت به مباحثی بی بنیاد نمی رسد. به هر حال حتی اگر باید از حق هم گفت، باید حقی را تعریف کرد که ریشه در کرامت و فطرت انسان داشته باشد. نمی توان برای انسان، کرامت، فطرت و ذات قایل بود اما خدای ذات ساز یا خدای قابلیت ساز را برنتابید. در آن صورت داستان غرب می شود که از دل اومانیسم، هیچ انگاری و جنگ های جهانی آنچنانی زاده شد. لازم است نگرش معرفت شناسی ما تغییر و دیدگاهی فلسفی تر و عرفانی تری پیدا کند. در پیدایش انقلاب اسلامی ایران متفکران بزرگی حضور داشتند که آثار استاد مطهری، دیدگاه خود امام(ره) از اسلام و بشر و... تایید کننده این مساله هستند. رابطه متقارنی که آقای مطهری بین خدا و انسان مطرح می کند، می تواند آموزه ای جدی باشد که امروز مشاهده می شود دنیای غرب نیز در سطح کلیساها متوجه آن شده اند. آقای مطهری معتقد است آن که درد انسان دارد، درد خدا دارد و آن که درد خدا دارد، درد انسان دارد. خدا و انسان را باید با هم دید، در آن صورت باید متناسب و متناظر با تعلقات و هستی های مختلف فردی، گروهی و جامعه ای انسان برای او حقی قایل شد که در نتیجه بسیاری از مسایل حل می شود. خودبزرگ بینی ها، خود برحق بینی ها، خود را نظر کرده خدا دیدن صرف، غافل از این که دیگری نیز می تواند نظر کرده خدا باشد، کار دست بشر می دهد. باید متوجه بود که انسان به یک مثلث نیاز دارد، خدا، وحدت، عشق. با این مثلث به گونه ای پای وحدت با دیگری و اتصال به دیگری از قبل اتصال به خدا به میان می آید و کلید اتصال به خدا و دیگری جز عشق نیست. باید تلاش کرد و دیدها را تغییر داد، تاکید می کنم منظور کنار گذاشتن تفاوت ها و مسایل اعتقادی نیست بلکه باید این تفاوت ها را به بحث گذاشت و به اشتراکات و شرایط زمانی و مکانی توجه کرد.

 

* شما در صحبت های خود، یکی از دلایلی که موجب بروز این اختلافات و افزایش جنگ های فرقه یی را قشری گری دانستید، این قشری گری به مذهب خاصی تعلق دارد؟ دین آن را می پذیرد؟

افروغ: در این زمینه در جهان تسنن، «اشعری گری» و در جهان تشیع نیز «اخباری گری» وجود داشته است. این دیدگاه ها نوعی رفتارگرایی هستند که اصالت را به رفتار و آیین و نه به جوهر و... معنا می دهند. اصالت پیدا کردن رفتارگرایی، عامل دعوا و اصالت یافتن جوهر و معنا عامل پذیرش تکثرات آیینی و رفتاری می شود. فراموش نکنیم که بزرگان دینی نیز احکام  را وجه نازل و مرتبه سوم دین می دانند یعنی مغایر با آنها نیست؛ اول اعتقادات، بعد اخلاقیات و سپس احکام مطرح می شود بنابراین کسی مخالف احکام نیست اما باید به مرتبت آنها توجه داشت. شرایط آن عنصر علی و ساز و کار درونی دین را توحید می دانیم، حال این توحید می تواند با عطف به شرایط، زمینه ها و حتی شرایط جغرافیایی مختلف، نمودهای مختلفی داشته باشد. به طور مثال آیا لباس همه اقوام مسلمان یکسان است؟ آیا در یک جامعه و یک کشور، تمام مناطق یک نوع لباس می پوشند؟ خیر! حد شرعی را نگه می دارند اما شرایط جغرافیایی و اقتضائات محیطی و طبیعی آنها در رنگ و... تفاوت ایجاد می کند. نباید فکر کرد یک خدا، یک نماد و یک خدا، یک نمود بلکه باید به تفاوت ها و کثرت سلایق توجه داشت. پلورالیسم اجتماعی با پلورالیسم معرفتی فرق می کند و به معنای توجه به سلایق و دیدگاه های مختلف است. آیا گرایشات دینی توده ها نیز مانند گرایشات دینی اقشار متوسط به بالاست؟ خیر! به این شکل نیست. گرایش دینی توده ها احساسی تر و هیجانی تر است و گرایش دینی اقشار خاص شکل های دیگری دارد. آیا می توان گفت به این دلیل او دین دارد، او ندارد؟ مساله ای درست فهم نشده است، فکر نمی کنیم مفهومی به نام جامعه وجود دارد. زمانی که گفته می شود «جامعه»، این جامعه قواعد، رده بندی ها، روابط و ساختارهای خاص خود را دارد که بسیاری از آنها درست و بسیاری دیگر معیوب هستند اما واقعیت این است که هیچ جامعه ای نمی تواند بدون تفکیک پیش رود و تفکیک بخش اجتناب ناپذیر جامعه است که باید به آن توجه داشت. تفاوت های اجتماعی خاص یک واقعیت است. می توان ضمن توجه به این تفکیک ها و تمایزیافتگی ها به عناصر وحدت بخش میان آنها نیز توجه کرد. نباید تعامل بین دین و جامعه را فراموش کرد، آنها تعامل دارند یعنی عموم و خصوص من وجه دارند. به هر حال جامعه نیز برای خود اعتبار، حرکت، روابط، فرایند و ساختارهایی دارد که کسی مدعی نیست که تمام اینها درست است اما می توان سره از ناسره کرد، روابط و ساختارهای غلط را کنار گذاشت و با روابط و ساختارهای خوب جایگزین کرد. باید کمی مساله محورتر، جامع تر و عمیق تر به مساله مرتبط با ادیان- چه بین ادیان چه درون ادیان و مباحث فرقه یی- نگریست.

 

*چرا آموزه های دینی در مواردی به سرعت متزلزل می شود؟ مشکل درک مسلمانان و سطحی نگری مورد اشاره شما که در مواردی مانند استقبال صورت گرفته از فتوای جهاد نکاح به وضوح قابل مشاهده است، از کجا ناشی می شود؟

افروغ: این مسایل ناشی از درک های سطحی و قشری است یعنی آن فرد، صورت مساله را برای یک خانم مسلمان به گونه دیگری جلوه می دهد و او نیز عطف به انگیزه های دینی خود احساس وظیفه دینی می کند. در صورتی که این خانم آگاه و بصیر و دارای فهم عمیق و عاقلانه ای از دین باشد، هیچ گاه فریب این تحریکات به نام دین را نخواهد خورد. این تنها مساله یک طایفه نیست بلکه موضوعی جدی است. سوالی می پرسم، انسان مطلوب اسلام چه انسانی است؟ انسانی است که عقل، حکمت و بصیرت را تعطیل کرده و تنها احساس پرهیجان است؟ این است؟ یعنی انسان مطلوب اسلام، انسانی است که عقل نداشته باشد؟ تحقیق نکند؟ فقط به دیگران اعتماد کند و نقل گرا باشد؟ نیست دیگر. این مساله به انسان شناسی، انسان تراز و  انسان مسلمان ما باز می گردد. امروز نان برداشت های غلط خود را می خوریم. آنچه امروز در جهان اسلام مشاهده می شود، به قد و قواره عالمان و به تبع آن تفسیر غالب وابسته است؛ اگر آن قواره بزرگ باشد، انسان ها نیز انسان های بزرگی خواهند بود و برعکس. باید اینها را فهمید، این مسایل معرفت شناسی که امروزه مطرح است، واقعا می توانند راهگشا باشند. هر رفتاری که در جهان اسلام رخ می دهد را که نباید دینی خواند. این در جهان شیعه کاملا شناخته شده است، به طور مثال آیا می تواند گفت افرادی که با امام حسین(ع) محاربه کردند، انگیزه دینی نداشتند؟ افرادی که با امام علی(ع) محاربه کردند، انگیزه دینی نداشتند؟ آنها که در ظاهر به نماز شب نیز معروف بودند. این رفتار است، باید بصیرت و عقل، حضور و نمود داشته باشد. به نظر می رسد مساله جهان اسلام، بی توجهی به عقل است، آن هم توسط فرقه هایی که هیچ اعتنایی به عقل ندارند، حال چه در جهان تسنن چه در جهان تشیع. بارها در رابطه با وضعیت پیش آمده در مصر گفته شده است که اگر مرسی اهل عقل بود و تفکر سلفی نداشت، بسیار ساده می توانست از فرصت ایجاد شده استفاده کند؛ تفکر سلفی آقای مرسی بود که کار دست او داد. باید آگاه بود که این مسایل هیچ ارتباطی به دین ندارد و همه آنها به دین تحمیل شده است. انسان بزرگ، تفسیر بزرگ و انسان حکیم تفسیر حکیمانه از قرآن می کند و این مساله به دین ارتباطی ندارد. پیش فرض های برخی انسان ها کوچک است که متاسفانه این پیش فرض ها به دین نیز تحمیل می شود. جهان اسلام واقعا به یک نهضت بزرگ نیاز دارد؛ این نهضت می تواند هم دینی، هم معرفتی، هم سیاسی و هم اقتصادی و فرهنگی باشد.

 

*ایران در این زمینه چه نقشی می تواند ایفا کند؟

افروغ: جمهوری اسلامی ایران جایگاه ویژه ای در این تحول داشت و به نظر می رسد آن طور که باید و شاید از بسیاری از فرصت ها استفاده خوبی نشد. ایران می توانست اتحادیه های فرهنگی، سیاسی،افتصادی و ... را شکل دهد، ملزومات وحدت را پیش برد. به نظر می رسد تا حدی دچار روزمرگی، سیاست زدگی و اقتصادزدگی شده ایم و ظاهرا دنیا با لطایف الحیلی برایمان حرف اول را می زند. متاسفانه این مساله در برخی افراد که متولی امور هستند، کاملا قابل مشاهده است و گفتن آن جز تازه کردن دردها فایده ای ندارد. امید است که رویکردها، منش ها و دیدگاه ها تغییر کند و جهان اسلامی متحد مشاهده شود. اگر جهان اسلام متحد بود، این اتفاقات رخ نمی داد که بسیار ساده عراق و کویت را تصرف و  سوریه را تهدید می کنند، پس از آن نیز می خواهند ما را تهدید کنند. همه اینها به این دلیل است که این جهان، متشتت است. در آنجا اتحادیه یورو، برای خود اهداف و حوزه مستقل قابل مانوری را تعریف کرده است اما در جهان اسلام روز به روز اختلافات شدیدتر می شود. باید یک فرهنگ عمومی و فشاری از سوی مردم ایجاد شود تا سران کشورها به خود اجازه انجام هر کاری را ندهند. این مساله به کار عمیق معرفتی و روشنفکران دینی قوی مانند مرحوم مطهری، شریعتی، سیدجمال و ... نیازمند است که امیدوارم  در شرایط کنونی نیز رخ دهد.

 

* امروز در خاورمیانه مشاهده می شود که پر رنگ شدن اختلافات فرقه یی به سود گروه های وهابی در حال اتفاق افتادن است. وهابیت نیز در حال تلاش است که میلیشیای وهابی ایجاد کنند و تلاش های خود را در پاکستان، افغانستان حتی نزدیک مرزهای ایران هم توسعه داده اند. آینده این اختلافات را به چه سو می دانید و نقش وهابیت را در آینده خاورمیانه چطور تصور می کنید؟

افروغ: درست است که در طول تاریخ اتفاقات بدی افتاده است اما تاریخ قاعده مند است. این قاعده را نیز جبری نمی توان تفسیر کرد بلکه این قاعده مندی با انسانها پیش می رود. به دلیل اینکه ما معتقد هستیم روند تاریخ، یک روند رو به تکامل، تعالی و پیروزی حق بر باطل است، سرنوشت خوبی برای این نوع تفکر های سلفی، خشن و متحجر نمی بیینم. شکی وجود ندارد که این گروه ها به دلیل تحجر و درون زا نبودن و داشتن تحریکات بیرونی نابود می شوند. کدام تفکر غلط متکی به بیگانه دوام آورده است که این دومی آنها باشد؟ هیچ تردیدی وجود ندارد که در درازمدت در  نگرش فرایندی این اتفاق رخ خواهد داد و این گروه ها دوام نخواهد آورد اما بحث من این است که ما باید وظیفه خود را در سرعت بخشیدن به این سقوط و نابودی ایفا کنیم. درست است که اینها در عالم جایی نخواهند داشت اما باید با استمداد به خدای تبارک و تعالی و تفسیرهای درست، وظیفه خود را انجام داد و این روند را سرعت بخشید. علاوه بر این که باید در برابر اینها ایستاد و مقاومت جانانه ای کرد اما باید این موضوع در کنار افشاگری و آگاهی بخشی رخ دهد. بسیاری از آنها ممکن است به دلیل عدم آگاهی و اطلاع دچار این مساله شده اند و واقعا گمان می کنند در حال انجام وظیفه هستند. حتی اگر فرصتی دست داد باید با علمای آنها نیز به بحث پرداخت و اگر حرفی دارند و مدعی گفت وگو هستند، میان علمای خود و آنها مناظره برگزار کنیم. در این مناظرات ادله خود را مطرح کنند تا دیگران نیز به داوری بنشینند، به طور قطع عده ای باز خواهند گشت و آگاه خواهند شد. در خود جهان آنها نیز نباید افرادشان را یکسان دید بلکه افراد، متفاوت هستند، بعضی وابسته هستند و برخی خیر و به مرور متوجه می شوند که این وابستگی ها به چه سیاست های خونباری انجامیده و می انجامد. مصاف با این گروه ها نباید تنها سخت افزارانه باشد، البته منظور نفی آن نیست زیرا شمشیر را که نمی توان با نرمی پاسخ داد اما در کنار آن باید بعد پیام آوری، گفت و گویی، ارشاد و بعد نرم را نیز داشت، آگاهی بخشید، گفت وگو و کار فرهنگی کرد. البته تاکید می کنم که هیچ گاه در برابر جنگ هایی که به ما تحمیل شده، با گفت وگو سرزمین خود را پس نگرفته ایم بلکه با ایستادگی در دهان دشمن زده ایم اما این داستان، حساس و ظریف است، بوی دین، تفسیرهای غلط و تحریکات خارجی می دهد بنابراین باید حتما در کنار این مسایل، توسط انسان هایی که هیچ قصد و غرضی جز دین ندارند و واقعا می خواهند آگاهی ایجاد شود، کارهای فکری و روشنفکری انجام داد. افرادی که گفته شد، خود شخص سلفی را یک انسان می بینند که ممکن است اسیر تفسیرهای غلط شده باشد. باید تا آنجا که می توان با خیرخواهی و ادله از این روند ناموجه و سیاست های نادرست کاست اما اگر هدف به سمت گفت وگو با علمای آنها باشد، اثر بیشتری خواهد داشت زیرا توده ها به شدت تحت تاثیر تعصبات و احساسات خود هستند. علمای آنها مورد اعتماد توده ها هستند و در صورت ورود به گفت وگو و انتقال صحبت هایی رد و بدل شده حتما بر توده نیز اثرگذار خواهد بود.

 

*چه طور می توان نظام فکری و اجتماعی که در حال حاضر در جوامع اسلامی ایجاد شده و خشونت ها، ظلم و تفرقه را به یک تفکر صلح جو تبدیل کرد؟ یعنی چطور باید در ابتدا پیام صلح اسلام را به خود مسلمان ها گوشزد و یادآوری و سپس به جهان و دنیای بیرونی اعلام کرد؟

افروغ: این اتفاق می تواند هم زمان هم در کشور و هم در ارتباط با بیرون رخ دهد. می توان  تفسیرهای صلح جویانه تری از دین به دست داد، می توان از طریق همین سازمان های در اختیار، تلاش هایمان را به سمت لایه های عمیق تر و گفت وگویی تر حرکت داد. باید از همه ظرفییت های موجود بهره برد، نهادهای مدنی را - فردی یا متشکل باشند و رسمی یا غیررسمی - ترویج کرد و فراخواند تا آنها به حسن نیت ما باور پیدا کنند. در ادامه، نهضت عظیمی در این خصوص رخ دهد، ارتباطی و پیوندهایی با سازمان ها و نهادهای متناظر برقرار و یک جنبش اسلامی و جهانی ایجاد شود. حتی نباید فقط به پیوندهای درون جهان اسلام و منطقه بسنده کرد بلکه ارتباطات جهانی هم برقرار کرد. مطمئن باشید چنین اقداماتی نتیجه خواهد داد البته سخت است. در یکی از کتاب های مربوط به عالم مسیحیت آمده بود که خود آنها در ارتباط با گفت وگوی بین ادیان با بنیادگرایانی رو به رو هستند که مخالف این جریان درونی هستند. به هر حال ممکن است جهان اسلام نیز با معترضان یا مخالفانی رو به رو باشد، به طور مثال ممکن است در دنبال کردن وحدت میان شیعه و سنی، گروه هایی در میان شیعیان هم باشند که مخالفت و توده را تحریک کنند. این یک واقعیت است و دنیا نیز همین است. باید در تقابل با آن از اهرم ها، آگاهی بخشی و نهادهای مدنی مرتبط با این مشی اسفاده کرد و مقابله ای نرم با آنها داشت. به هر حال این نیز راهکار دارد، باید این راهکارها را تعریف و مدون کرد، کلید زد و هیمنطور باری به هر جهت برخورد نکرد.

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google BookmarksSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

تازه های سایت