روايت تکان دهنده زن مسلمان از جنايات وحشیانه صرب ها

  • سه شنبه, 10 تیر 1393

به گزارش پایگاه خبری پویش مادران مسلمان به نقل از عصر ایران، وقوع جنگ براي «ياسمینا» شبيه يک شوخي به نظر مي رسيد. آن زمان وي فقط 19 سال سن داشت، در روياي تبديل شدن به يک اقتصاددان به سر مي برد و با پسر نوپا و دختر نوزادش بازي مي کرد، گويي آنها اسباب بازي بودند.

اما در آوريل 1992 سربازان صرب شهر وي، «بيجلجينا»، واقع در شمال بوسني نزديک مرز صربستان را تصرف کردند و در يک طرح وحشيانه پاکسازي نژادی، شروع به کشتار و شکنجه مسلمانان کردند.

ياسمينا می گوید: "کل یک خانواده در طول شب ناپدید می شدند. گاهی اوقات ما می توانستیم اجسادشان را در باغ ها پیدا کنیم و گاهی حتی اجساد آنها نیز پیدا نمی شد."
وی می افزاید: "مردانی از خانواده ام همان روز اول مضروب شدند...مادرم ناپدید شد. من هرگز نفهیدم چه چیزی اتفاق افتاد."

شبه نظامیان وفادار به «آرکان» - ملی گرای افراطی که بعدها به خاطر جنایاتش علیه بشریت محاکمه شد – به خانه یاسمینا و شوهرش یورش بردند و خانه را برای یافتن اشیای قیمتی و سلاح زیر و رو کردند. زمانی که هیچ سلاحی در خانه نیافتند شروع به کتک زدن شوهر یاسمینا کردند.

یاسمینا می گوید: "سپس آنها به شکنجه من پرداختند. از هوش رفتم. زمانی که به هوش آمدم خود را کاملا عریان و خون آلود یافتم، خواهرشوهرم نیز عریان افتاده بود... می دانستم هر دو مورد تجاوز قرار گرفته ایم."

وی در گوشه ای مادرشوهرش را دید که بچه اش را نگه داشته و گریه می کند.

یاسمینا ادامه می دهد: "همان روز ما در خانه مان حبس شدیم، این بدترین چیز ممکن بود، بدترین دوره عمرم، و بدبختی ها از همان موقع آغاز شد."

این زن مسلمان با یادآوری رفتارهای حیوانی سربازان صرب با خودش و 10 زن دیگر می گوید: "هر روز مورد تجاوز قرار می گرفتیم. تنها در خانه نبود، بلکه آنها ما را برای سربازان به خط مقدم می بردند تا شکنجه مان بدهند. سپس این رفتارها در خانه و مقابل چشم کودکان تکرار می شد."

وی ادامه می دهد: "در چنین شرایط بدی گاهی اوقات حتی نمی توانستم کودکانم را تشخیص دهم. با وجود آنکه در شرایط جسمانی بسیار بدی به سر می بردم آنها اصلا رحم و مروت نداشتند. هر روز به من تعرض می کردند. آنها من را پیش سربازان می بردند و به آن خانه بازمی گرداندند."

وی می افزاید: "تنها صحبت من با آنها این بود که التماس می کردم چه زمانی من را می کشند. اما می خندیدند و پاسخ می دادند که «ما به مرده شما نیاز نداریم». "

یاسمینا که اکنون سنش بیش از یک زن 35 ساله به نظر می رسد تعریف می کند که زمانی در خط مقدم سربازان زن وی را شکنجه دادند و با یک بطری شکسته گلو و مچ دستش را بریدند و سپس سربازان با سرنیزه وی را آزار و اذیت کردند.

"یک سال و هر روز این رفتارها ادامه یافت... همه زن ها نتوانستند جان سالم به در ببرند."

بنابر آمارهای «سازمان امنیت و همکاری اروپا»، ده ها هزار زن مسلمان بین سال های 1992 تا 1994 تحت فرمانروایی «رادوان کارادزیچ» در بوسنی و سایر نقاط یوگسلاوی سابق مورد تجاوز قرار گرفتند.
کارادزیچ مشهور به «سلاخ سربرنیتسا» چند روز پیش در حالی که تغییر قیافه داده بود (تصویر راست)، پس از سال ها فرار دستگیر شد و اکنون با اتهام جنایات جنگی در دادگاه جنایی بین المللی روبروست.
حدود چند هزار مرد مسلمان در شهر بوسنیایی «سربرنیتسا» در طول جنگ به دستور کارادزیچ، رهبر صرب های بوسنی، قتل عام شدند.
در سال 1993 یاسمینا با کمک یک فرد صرب که از دوستان والدینش بود از خانه ای که در آن نگهداری می شد، رهایی یافت. به یاسمینا گفته شد وی به عنوان یک روسپی به این فرد صرب فروخته شده اما آشنای خانوادگی به یاسمینا گفت: "به خاطر والدینش وی را نجات داده است."

سپس این فرد یاسمینا و کودکانش را به خط مقدم انتقال داد و توانست آنها را از میان سربازان صرب به سمت مواضع نیروهای بوستی بفرستد.

یاسمنا می گوید: "خیلی ضعیف شده بودم. فقط 45 کیلو وزن داشتم. بیش از یک کیلومتر هر دو کودک خود را حمل کردم تا به سمت نیروهای بوسنی برسم."

هرچند یاسمینا از خطر جسته بود اما آثار این حادثه ناگوار در خاطر وی باقی مانده بود.

"احساس شرمساری می کردم. می خواستم بمیرم یا به هر طریقی شده ناپدید شوم. نمی توانستم از کودکانم مراقبت کنم. بقیه این کار را می کردند. توان و اراده از من سلب شده بود."

پزشکان به مداوای وی در یکی از مراکز نگهداری پناهندگان در حوالی شهر «توزلا» پرداختند.

"آنها متوجه شدند که من حامله هستم، شش ماهه آبستن بودم و خود از آن بی خبر بودم. برای سقط جنین خیلی دیر شده بود اما من گفتم که این بچه را نمی خواهم."

سرانجام پزشکان گفتند که آنها می توانند عمل سقط جنین را امتحان کنند اما این عمل بسیار پرمخاطره ای بود که در میان هر 100 زن تنها احتمال زنده ماندن یک زن وجود داشت.

یاسمنا با یادآوری اینکه در همان روزی که وی عمل شد دختری 18 ساله در طول عمل مشابهی جان سپرد، می گوید: "به آنها (پزشکان) التماس کردم که من را عمل کنند و این کار صورت گرفت."

چند ماه بعد شوهر یاسمینا توانست از یک اردوگاه در صربستان فرار کند و پیش وی برود.

یاسمینا می گوید: "لحظه بسیار دشواری برای من بود. حتی مطمئن نبودم که می خواهم شوهرم مرده باشد یا زنده. می دانستم که وی اطلاع دارد بر من چه گذشته است بنابراین وضعیت برای من خیلی، خیلی مشکل بود."

وی ادامه می دهد: "فکر می کردم که وی می خواهد به خاطر آنچه اتفاق افتاده من را ترک کند و کودکانم را هم با خود ببرد. اما به من گفت که نمی خواهد از من سئوالی بپرسد یا درباره وقایع وحشتناکی که برای خودش سپری شده بود صحبتی کند."

به گفته یاسمینا وی از صحبت کردن با روان شناسان نیز عاجز بود و در سال 1995 برای اولین بار اقدام به خودکشی کرد.

یاسمینا با بیان اینکه وی معتقد است خداوند به یک دلیلی وی را زنده نگه داشته، می گوید: "حال من هرگز دیگر خوب نخواهد شد."

وی از سال 2001 به همراه شوهر و فرزندانش در یک آپارتمان ساده در شهر سارایوو، مرکز بوسنی و هرزگوین زندگی می کند.

یاسمینا مالک این آپارتمان نیست و کل ملک باید براساس یک توافقنامه صلح که به جنگ بوسنی خاتمه داد به مالکان قانونی اش بازگردانده شود.

همین معاهده به پناهندگان و افراد بی خانمان - بیش از نیمی از مردم خانه های خود را در طول جنگ ترک کردند – اجازه می دهد به خانه و کاشانه خود بازگردند.

در همین حال مسوولان می گویند، یاسمینا باید به خانه بازسازی شده مادرشوهرش در «بیجلجینا» بازگردد. اما وی می گوید هرگز به مکانی که در آنجا 39 عضو خانواده خود را از دست داده و سرآغاز مصیبت هایش بوده، بازنخواهد گشت.

به گفته «آلیسا موراتکائوس»، رییس یک انجمن حامی یاسمینا و 1200 زن دیگر در سارایوو که مورد تعدی صرب ها قرار گرفته اند، این زنان یک نگرانی مشترک دارند.

آلیسا می گوید: "بسیاری از اعضای ما باید با واقعیات بازگشت به خانه خود دسته و پنجه نرم کنند. همه آنها قادر نیستند از نظر روانی به مناطقی بازگردند که در آنجا با چنین نقض شدید حقوق بشر مواجه بوده اند."

وی می افزاید: "هیچ زن تعرض شده ای به خانه پیش از جنگ خود بازنگشته است چرا که درخواست از آنها برای بازگشت به خانه در حالی که هنوز جنایتکاران و شکنجه دهندگان آزادانه در آن مناطق زندگی می کنند، اقدامی غیراخلاقی و غیرانسانی است."

یاسمینا می گوید: "نمی خواهم بچه هایم را به «بیجلجینا» ببرم. به فرزندانم گفته ام زمانی که من مردم استخوان هایم را هم به «بیجلجینا» نفرستند. نمی خواهم چیزی درباره «بیجلجینا» بشنوم. این شهر دیگر برای من وجود ندارد."

یاسمینا سپس تصویر جوانی اش را نشان می دهد، یک زن جوان زیبا، اما حتی این تصویر هم برای وی دردآور است چرا که به یاد می آورد زمانی سربازان وی را به خاطر زیباییش گلچین کردند.

"زمانی من زیبا بودم که به قیمت زندگیم تمام شد."

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google BookmarksSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

تازه های سایت