ابوالفضل فاتح: کمپین های ضد جنگ باید تشکیل شود

  • جمعه, 15 شهریور 1392

ابوالفضل فاتح در یادداشتی به موضوع حمله احتمالی غرب به فرماندهی آمریکا به سوریه پرداخته و با تاکید به ضرورت محکومیت هرگونه حمله، خواهان شکل گیری کمپین مبارزه با جنگ شده است. او گفته است نباید ناامید شد و ارزش فشار افکار عمومی را نادیده گرفت. فرهنگ سازی و ایستادن در جای درست یک ضرورت است. به گزارش شفقنا متن مقاله به این شرح است:

آمریکا و اصول اخلاقی!
آقای جان کری در سخنرانی احساسی خود دولت سوریه را مسئول کشتار مردم مظلوم منطقه «غوطه» در حومه دمشق اعلام کرده است و از این اقدام به عنوان یک بی شرمی و وقاحت اخلاقی یاد کرده است و از آمادگی و تصمیم کشورش برای حمله موشکی و هوایی به سوریه در روزهای پیش رو خبر داده است. این کشتار و بسیاری از آنچه در سوریه گذشته و میگذرد البته از نظر همگان اصول اولیه انسانی و اخلاقی را مورد تهاجم قرار داده است. اما شنیدن این سخن از آقای "جان کری" که از منظری اخلاقی دولت سوریه را شایسته تنبیه و حمله نظامی می داند جای تامل دارد. همین دیروز رسانه های غربی به شکل وسیع اسناد حمایت اطلاعاتی و همراهی سازمان سیا از دیکتاتور عراق برای تهاجم شیمیایی به ایران را منتشر ساختند و بر اساس این اسناد دولت وقت آمریکا علاوه بر حمایت تسلیحاتی و سیاسی از متجاوز، مستقیما و تعاونا در 4 تهاجم بزرگ شیمیایی به ایران نیز با عراق همکاری داشته است. این 4 تهاجم به گفته اسناد سازمان سیا بیست هزار شهید و یکصد هزار زخمی برجای گذاشته است، که یکی از آنها حمله به حلبچه بوده و کشتار مردم بیگناه عراق. همین روزها در چهلمین سالگرد جنگ ویتنام عکاس مشهور آمریکایی تصاویری از کودکان نسل های بعد ویتنام را منتشر ساخت که با بیماری های مادرزادی وحشتناک ناشی از سموم شیمیایی به کار برده شده از سوی آمریکا در ویتنام دست و پنجه نرم می کنند. این ماه در دل خود فاجعه دیگری را نیز یادآور می شد. سالگرد دو حمله هسته ای به هیروشیما و ناکازاکی و زخم چند ده ساله وجهنمیِ سوختن این دوشهر با همه ساکنانش. بر این تومارباید دخالت مستقیم سازمان سیا و سازمان اطلاعات انگلستان در کودتا علیه دولت قانونی محمد مصدق و حمایت مستقیم از شاه مستبد ایران را نیز افزود.
آمریکا هنوز در تردید است که نام عزل نظامی یک رئیس جمهور را کودتا بنامد یا "انقلاب دموکراتیک"!
دولت متبوع آقای کری هنوز ازهیچکدام این جنایات عذرخواهی نکرده است اما آقای کری از اخلاق ومبانی اولیه انسانی سخن می گوید والبته همزمان هواپیماهای بدون سرنشین آمریکا روزانه در جستجوی کسانی که در هیچ دادگاهی محاکمه نشده اند، ده ها زن و کودک بی گناه را در پاکستان، یمن و بسیاری کشورهای مسلمان دیگر به قتل می رساند. مردمانی که در اثر آن حملات کشته شدند نیز انسان بودند و آنجا نیز متاسفانه اصول اولیه اخلاقی به شدیدترین وجه مورد خدشه قرار گرفت. همین چند روز پیش در یک بامداد بیش از یک هزار معترض مصری به عزل رئیس جمهورشان با گلوله مستقیم نظامیان کشته شدند و این داستان روزانه در تداوم است. اما آمریکا هنوز در تردید است که نام عزل نظامی یک رئیس جمهور را کودتا بنامد یا "انقلاب دموکراتیک"! در طی دو سال اخیر یک صد و بیست هزار انسان در مناقشات سوریه کشته شده اند اما آمریکا چرا امروز عصبانی و نگران از مرگ مظلومانه همین گروه اخیر است که با اسلحه احتمالا شیمیایی کشته شده اند و هنوز مشخص نیست که چه کسی مسئول این جنایت است. سلاح های کشتار جمعی قویا محکوم است اما آیا دراصل قباحت کشتن افراد بیگناه، نوع سلاح استفاده شده تفاوتی ایجاد می کند؟ آیا باور کردنی است دولت آمریکا که خود مسئول فروش سلاح های کشتار جمعی به بسیاری از کشورها است و سیاست آمریکایی که ده ها قطعنامه سازمان ملل علیه تجاوزات غیر انسانی اسرائیل به مظلومان فلسطین را وتو کرده است دلی به حال انسانیت بسوزاند و بخواهد بار مسئولیت صیانت اخلاقی را به دوش بکشد؟
می شود طوماری از این چند گانگی معیارها و بی پایگی استدلال های سیاست غربی در برابر ادعاهای حقوق بشریش را به رخ کشید. حمایت از دیکتاتورها و جنایتکارانی چون شاه و صدام و مبارک و سپس ادعای مخالفت با آنها و یا حمایت از حکومت های عصر حجری منطقه و ادعای دموکراسی برای ملت های دیگر تنها جزیی از این تناقض های بی پایان است.
این غرب متمدن که البته منکر نقاط مثبتش در تولید علم و تکنولوژی و دموکراسی و آزادی های داخلیش نیستیم، در طی دوجنگ جهانی اول و دوم که تنها شصت سال از آن می گذرد حدود یکصد میلیون نفر انسان را کشته است. همان هولوکاست مشهور ومحکوم نیز آفریده خود غرب است گرچه ظاهراً تاوان آن را باید مردمی مظلوم در گوشه ای دیگر از جهان بپردازند. از سیاست غربی که چنین سابقه تهاجم به شهروندان خود در قرنهای گذشته و تهاجم به شهروندان سایر ملل در ده های اخیر را به ثبت رسانده است آیا می توان انتظاری به جز استانداردهای چندگانه داشت؟
پوشش نامتوازن رسانه ای
رسانه های غرب از ابتدای بحران سوریه جهت محکومیتشان را به نظام سوریه گرفتند و در بسیاری از موارد به قتل عام هایی که مخالفان با سلاح و حمایت غرب در شهر و روستا مرتکب شدند توجهی نشان ندادند. در همین داستان کشتار اخیر، رسانه های غرب تمام اتهامات علیه سوریه را منتشر کردند اما به مواضع و رد اتهامات از سوی سوریه کمترین توجهی نشان ندادند و هرگز نپرسیدند چرا هنوز نتایج تیم تحقیق منتشر نشده آمریکا و انگلستان اقدام نظامی را قطعی دانسته و آن را حتی خارج از مصوبات شورای امنیت سازمان ملل منطقی و اخلاقی می دانند و این اخلاق با همپیمانی با القاعده در یک جبهه چگونه توجیه می شود؟ البته این پوشش نامتوازن رسانه ای شدیدا متوجه بسیاری از رسانه های حامی بشار اسد نیز هست که یک سره چشم به مخالفان گشودند و قلم بر خطاهای بشار اسد و حامیانش کشیدند. متاسفانه سیستم رسانه ای و وضعیت نابسامان رسانه ای در کشورهای حامی اسد امید چندانی به پوشش متوازن ایجاد نمی کند.
سخره گرفته شدن "مفهوم مسلمانی"
مصیبتی که جهان امروز با آن مواجه است متوجه عموم انسان است و باید همه ناروایی هایی که متوجه نوع انسان است مورد عنایت قرار بگیرد اما به دلیل درگیر بودن خاورمیانه و کشورهای اسلامی اینجا روی سخن با ملل مسلمان است. اینک چند دهه است که اکثر کشورهای اسلامی وعربی به ویژه منطقه خاورمیانه درگیر حوادث ریز و درشت و جنگ و کودتا و خونریزی های فرقه ای و دشمنی ها و شکاف های مذهبی بوده اند. در عرصه داخلی فقر و فساد و عقب ماندگی و دیکتاتوری و در روابط فی ما بین، منازعه و جنگ و رقابت های مهلک سیاسی و مذهبی و در ارتباط با جهان خارج نیز وابستگی و از همه مخرب تر تهاجمات تحمیلی فرامنطقه ای وضعیت فلاکت بار فعلی را برای اکثر این کشورها پدید آورده است. همانها که مجوز شرعی کشتن بیگناهان و شهروندان غربی را صادر کردند و آنها که بنیان های اقتصادی گروه هایی مانند القاعده را فراهم کردند نیز مسئول تخریب وجهه اسلام در سطح بین المللی هستند و همین اسلام هراسی از عوامل فزاینده ای است که بسیاری از کشورهای غربی را به سرنوشت مسلمانان بی توجه ساخته است.
ما مسلمانان هر یک بسته به مذهب، ملیت و قومیت خویش تجربه ای متفاوت در هر یک ازاین بحران ها و مصائب داشته ایم. یا خود قربانی و مهزوم بوده ایم و یا شادمان از هزیمت و فلاکت طرف دیگر. اما آنچه در حقیقت از میان رفته است صولت و هویت و سرمایه انسانی و اقتصادیمان و آنچه به سخره گرفته شده "مفهوم مسلمانی" بوده است، که اقبال لاهوری سال ها پیش گفت: از حجاز و مصر و ایرانیم ما، شبنم یک صبح خندانیم ما.»
به ایران عزیز یک جنگ بزرگ تحمیل و در نتیجه صدها هزار شهید تقدیم و میلیاردها خسارت برجای ماند. عراق دوجنگ خانمانسوز به دیگران تحمیل کرده و در دوجنگ دیگرنیز به ویرانه تبدیل گشت و امروز نیز در لهیب فرقه گرایی می سوزد و خاکستر می شود. کویت سرمایه هایش یک شبه به تاراج رفته و لبنان چند جنگ داخلی و چند تهاجم خارجی را پشت سر گذاشته است. افغانستان خاکستر شده و بر باد رفته ، سودان تجزیه شده و یمن آینده ای نا معلوم دارد. سرزمین لیبی به مرکز قتل و غارت جهانی تبدیل شده و کشور مالی در جنگ است. تونس و الجزایر بی ثباتند و پاکستان در تنور کینه های فرقه ای می گدازد. در بحرین اقلیت حاکم، اکثریت مظلوم را سرکوب کرده، ترکیه گرفتار شکاف داخلی و منازعات مرزی است و مصر از هم گسیخته است. سوریه در آتش جنگ داخلی و تجاوز خارجی می سوزد وعربستان و امارات و قطر هم که جنگی تجربه نکرده اند آتش بیار معرکه بوده اند و همه سرمایه هایشان را به ناحق مصروف یکی از طرفین همین منازعات کرده اند.
اصرار آمریکا و انگلیس به مداخله مستقیم در سوریه باید در قالب طرح بزرگتر آنها در قالب خاورمیانه جدید ارزیابی کرد
صرف نظر از اینکه هر یک از ما چه موضعی داشته و یا کجا ایستاده ایم. شادمان از فروپاشی رقیب یا غمناک از شکست رفیق باید دید درانتهای داستان، برای مسلمانان چه مانده وچه چهره ای از مسلمان و مسلمانی به تصویر کشیده شده است؟ از ارزش های ناب برخی ملت ها نظیر ملت شریف ایران که بگذریم آیا چیزی جز سرزمین های سوخته اسلامی، سرمایه های بر باد رفته و کینه های برجای مانده به میراث رسیده است؟
غرب همین حالا نیز در سوریه مداخله کرده و هر چه توانسته بر آتش این جنگ افروخته است. و حتی در تبیین مداخله مستقیمی که این روزها تدارک می بیند صراحتا ابراز می دارد هدفش پایان این منازعه نیست بلکه تداوم آن است. اصرار آمریکا و انگلیس و فرانسه به مداخله مستقیم در سوریه و تصریح آمریکا بر ضرورت تداوم منازعه را باید در قالب طرح بزرگتر آنها در قالب خاورمیانه جدید ارزیابی کرد. طرحی که خانم کوندالیزا رایس در سفر به بیروت در سال 2006 از آن سخن به میان آورد و اما آن زمان عقیم ماند وهنوزهمه ابعاد آن آشکار نشده است اما از روند جاری می توان به ابعاد خانمانسوز آن برای مسلمانان پی برد.
کسینجر می گفت: "امیدوارم یکدیگر را بکشند"!
سیاست غربی می خواهد مسلمانان شقه شقه شده، به دست خود گلوی یکدیگر را بفشارند و بدترین چهره از خود را به نمایش بگذارند و خود خویشتن را بسوزانند. چه بهتر که مسلمانان همدیگر را تکفیر کنند و تروریست بدانند و قطعه قطعه کنند. این سیاست غرب همان است که روزی کسینجر، یکی از طراحان کلیدی آن، در مصاحبه ای در خصوص جنگ ایران و عراق می گوید "امیدوارم یکدیگر را بکشند"! آری، غرب جنگ تمدن ها را سالهاست که آغاز کرده است اما بسیار پیچیده تر از آنچه هانتینگتون می گفت.چرا جنگ غرب با شرق؟ جنگ انسان با انسان، جنگ شرق با شرق، جنگ مذهب با مذهب، جنگ شیعه و سنی، جنگ عرب با عرب اما با تحت الحمایگی غرب. در همه این جنگ ها نیز قدرتهای مسلط مسلط تر و پروارتر شده اند.
همین تهاجم احتمالی آتی و مستقیم آمریکا و انگلستان به سوریه را بنگرید. چه بسا روزی ثابت شود که بودجه و باجش را عربستان و قطر پرداخته اند؛ هم به آمریکا و هم چه بسا به روسیه. و ایران نیز برای آنکه بتواند خلاء حضور بی توجیه یا با توجیه در مجامع بین المللی را جبران کند چه بسا باید متوجه نازهای روسیه باشد تا شاید در سازمان کم عمل ملل طرفیتی بگیرد و مانعی از تهاجم مستقیم شود که البته روسیه بارها نشان داده است اگر پرداخت اقتصادی یا سیاسی طرف دیگر بچربد موضع عملی محکمی هم نخواهد گرفت و به سخنرانی اکتفا کرده و بیشتر نظاره گر خواهد بود تا بعدا از این آب ماهی بزرگتری بگیرد کما اینکه پریروز آقای لاوروف اظهار داشت در صورت بروز جنگ مداخله نخواهد کرد. و نهایتا چه جنگ مستقیمی بشود و چه نشود آمریکا و انگلستان و فرانسه و روسیه طرف خود را بسته اند و در این میانه سر بی کلاه از آن مسلمین است. بشار اسد خود در بدست گرفتن قدرت از مسیر موروثی محکوم است و حاکمانی که از مسیر دموکراسی به قدرت نمی رسند مستحق سرزنشند و حزب بعث در بسیاری از مصائب سوریه مسئول است اما حساب سرانگشتی نیز گواهی می دهد مخالفان مسلح او به ویژه آمریکا و القاعده دوسیه بسیار تاریکی دارند و در عرضه های بسیاری محکوم و غفلت زده اند و سابقه بسیار سیاهی از اقدام علیه بشریت دارند.

ضرورت ممانعت از حمله نظامی و هشدار نسبت به عواقب جنگ
گرچه متاسفانه بسیار دیر شده است و طبل جنگ نواخته شده است اما باید به هر شکل ممکن مانع تهاجم نظامی و غرب به فرماندهی آمریکا به سوریه شد و اگر نتوان مانع شد باید افکار عمومی جهان را نسبت به عواقب این تهاجم بهانه جویانه بیدار کرد و با شدیدترین کلمات آن را محکوم کرد. تهاجمی که آغازش پایان آن نیست و پیامدهای سنگین برای جهان خواهد داشت. روشن است که اقدام آمریکا به حمله نظامی نتیجه ای جز پیچیده تر شدن اوضاع، نابودی منابع انسانی و اقتصادی یک کشور فقیر و گسترش خونریزیها و درگیریها و بین المللی تر شدن دامنه منازعه ندارد و قطعا عواقبی بسیار بزرگتر از حمله شیمیایی ادعایی خواهد داشت. باید همه روشن فکران و دلسوزان با آگاهی بخشی از هر طریق موجهی که میتوانند غرب را از این عمل یک سویه خود باز دارند. گرچه ممکن است این تلاش ها موفق نباشد و متاسفانه آمریکا جنگ مستقیم دیگری را آغاز نماید. اما نباید ناامید شد و ارزش فشار افکار عمومی را نادیده گرفت. فرهنگ سازی و ایستادن در جای درست یک ضرورت است و می تواند هم امروز و هم در آینده مفید فایده باشد به ویژه آنکه در غرب نیز همه یک صدا نیستند و مخالفان جنگ نیز از موضع و استدلال های روشنی برخوردارند و بخش اعظم افکار عمومی هنوز برای جنگ قانع نشده اند.
به نظر می رسد شایسته است روشنفکران و جوانان جهان اسلام با هر گرایشی حساسیت خود را نسبت به بدتر شدن اوضاع خاورمیانه بخاطر حمله نظامی به سوریه نشان دهند و البته همزمان خواستار دموکراسی واقعی در سوریه باشند.
کسانی که طرفدار انسان و اسلام به مفهوم اعم آن هستند، کسانی که سنی یا شیعه اند، کسانی که طرفدار دموکراسی و نفی خشونت هستند، کسانی که خود را طرفدار حقوق بشر و توسعه و پیشرفت همه انسانها می دانند، کسانی که با سلطه و استبداد مخالفند همه باید با مداخله خارجی مخالفت و منازعه داخلی را نیز محکوم کنند. این جنگ ها فی الواقع محکوم است. همه می دانیم این منازعه پیروز حقیقی ندارد. گرچه بشار اسد در برابر خطاهای دولتش مسئول است اما به دلیل سالهای حمایت از مقاومت دارای شرافت نیز هست. در مقابل مخالفان مسلح او که بسیاری سوری نیز نبوده و اجیر شده اند تقریبا موضعی قابل دفاع در برابر مسائل جهان اسلام و اسرائیل نداشته و تنها تصریحشان در شرایط فعلی حذف حکومت علوی در سوریه با اتکا به غرب و پول های عربستان و قطر و ترکیه است و در همین مدت نیز جنایات بسیار مرتکب شده اند . تصمیم گیرنده اصلی باید مردم سوریه باشند که اینک در معادله نادیده گرفته شده اند و اکثریتشان نسبتی با معارضان مسلح متکی به بیگانه و همین طور حزب بعث ندارند. راه حل، اصرار و اجبار به همزیستی داخلی و تصمیم ملی در سوریه ومحکومیت جنگ و مداخله خارجی و خارجیان است.
چگونه آمریکا و القاعده در یک جبهه ایستاده اند اما دوکشور اسلامی یا سنی و شیعه نمی توانند با هم کنار بیایند؟
در بعد بالاتر راه حل اصلی بازگشت به حقیقت انسانی و مسلمانی و بازگشت به صلح و مصالح مسلمین است. بدین شیوه که تاکنون بسیاری از سیاست مداران مسلمان و برخی علمای جهان اسلام پیموده اند زیان اصلی متوجه اسلام است. در سوریه و عراق و افغانستان و پاکستان و ... جنگ جنگ شیعه و سنی نبوده و غرب به همراه همپیمانان و متحجران تلاش کرده اند آن را تبدیل به منازعه مذهبی کنند ومتاسفانه تا حدی هم موفق شده اند و در نتیجه هم سنیان زیان دیده اند و هم شیعیان. و این گونه اسلام بازنده بوده است.
باج ایران و عربستان به یکدیگر بسیار پذیرفته تر از باج به آمریکا و روسیه است
افسوس که به جای شنیدن صدای واحد کشورهای اسلامی در سازمان ملل و پیشگیری از ظلم به مسلمانان صدای شکستن استخوانهای مسلمین از درون کنفرانس اسلامی و اتحادیه عرب به گوش می رسد چه برسد به سازمان ملل که برخی کشورهای اسلامی خود در آنجا متوسل به قدرتهای دیگر برای نابودی هم دیگرمی شوند. ای کاش ایران و عربستان و ترکیه و مصر به یکدیگر باج می دادند اما همگی راه را بر بیگانه می بستد. دولت های اروپائی و غربی که متاسفانه خدا را از سیاست عملی خود کنار گذاشته اند این گونه دست اتحاد داده اند و کشورهای اسلامی که روزانه پنج بار به نماز می ایستند این گونه با هم بیگانه اند. باج ایران و عربستان به یکدیگر بسیار پذیرفته تر از باج به آمریکا و روسیه است. لااقل یک کشور مسلمان فربه تر شده و سرمایه های مسلمین به جیب بیگانه نمی رود. همین حالا نیز ایران وعربستان و ترکیه و مصر می توانند برای مصلحت مسلمین همان قدر که بعضی در برابر روسیه و چین و آمریکا و انگلستان و فرانسه کوتاه می آیند برای یکدیگر کوتاه بیایند. چگونه آمریکا و القاعده که در افغانستان و پاکستان و یمن با یکدیگر در ستیزند در سوریه در یک جبهه در برابر بشار اسد ایستاده اند اما دوکشور بزرگ اسلامی یا سنی و شیعه نمی توانند با یکدیگر کنار بیایند؟
تحریم منازعه
و نیز بر علمای بزرگ وروشنفکران و سیاستمداران مستقل است که راه تقریب و مصالحه مسلمین را بدور از تعصب های هزینه سازهموار کنند تا راه شراب حرام منازعه بر مسلمین بسته شود. ایکاش علما و بزرگان از هر مذهبی منازعه بین مسلمانان و سربریدن و مثله کردن را در هر شرایطی حرام می کردند و در برابر هر گونه تعدی از آن، شخصا می ایستادند. تاکید بر درگیریهای فرقه ای و سکوت در برابر آن، عملا مشارکت در از بین بردن کشورهای اسلامی و متهم کردن اسلام به ناتوانی و ناکارآمدی است و تنها برنده آن اسراییل است و این وضعیت دامن گیر همگان خواهد شد.
تشکیل کمپین های ضد جنگ
جوانان جهان اسلام نیز از هر گرایشی شایسته است کمپین های ضدحمله و ضد جنگ تشکیل داده و اعلام نظر کنند. جوانان ایران می توانند در این مهم پیش قدم باشند
مسلمانانی که پیامبرشان رحمه للعالمین است و هر روز نام خداوند را به رحمانیت و رحیمیت در هر قیام نماز بر زبان می آورند و امید و استعانتشان به خداست باید بدانند با ریختن خون مسلمانان، باغ مسلمانی آباد نشده و با دست به دامن بیگانه شدن شرافت مسلمانی و انسانی اقامه نمی شود.
ابوالفضل فاتح
چهارشنبه ششم شهریور 1392
www.shafaqna.com

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google BookmarksSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

تازه های سایت