نقش سازنده‌ زنان در فرآيند صلح

  • سه شنبه, 05 فروردين 1393

سيد عبدالمجيد زواري
نقش بي‌همتاي زنان در پيش‌گيري از اعمال خشونت کشورها، موضوعي است که در جستارهاي صلح کمتر بدان پرداخته شده است. باور رايج اين است که زنان آرام‌تر (صلح‌جوتر) از مردان هستند و مشارکت آنان در جريان‌هاي سياسي به کاهش خشونت در سطح بين‌الملل منجر خواهد شد. تجارب تاريخي نيز با تاييد اين موضوع از نقش موئثر زنان در ايجاد گفتگو و تعامل در بين گروه‌هاي مختلف درگير جنگ خبر مي‌دهند. انجمن مادران مفقود الاثر گواتمالا، ائتلاف مادران شوروي (روسيه) که فرزندانشان در افغانستان و چچن مشغول جنگ بودند، و يا فعاليت‌هاي سيندي‌شيهان در مخالفت با جنگ عراق، نمونه‌هاي برجسته‌اي از نقش بي‌همتاي زنان در مواجهه با خشونت اعمال شده از سوي حکومت‌ها هستند.

مهم‌ترين نکته‌اي که اين گروه‌ها و ديگر گروه‌هاي مشابه بر آن تاکيد مي‌کنند، حفظ صلح و توسعه است. آنها ريشه‌ي جنگ‌ها را حس برتري جويي مي‌دانند و معتقدند تا زماني که امپراتوري‌ها، حکومت‌ها، قدرت‌ها و ملت‌هايي باشند که بي‌رحمانه آماده‌ي نابودي ديگرانند، ديگران نيز بايد خود را براي جنگ مسلح کنند. بر پايه‌ي چنين نگرشي فمينيست‌هاي اوليه با تاکيد بر ضد جنگ بودن زنان به دليل نقش مادرانه‌ي خود، خواهان ورود اين بخش از اجتماع به بدنه‌ي سياسي و تصميم‌گيري جوامع شدند. به عقيده‌ي آنها زنان از اين طريق جامعه را به سوي راه‌حل‌هاي غير خشن و نهايتاً صلح سوق مي‌دهند. تحت تأثير چنين فضايي نخستين حزب صلح زنان در سال 1925 توسط جين آدامز تشکيل شد و به اين صورت زنان کوشيدند خود را در چشم‌اندازهاي مربوط وارد کرده و با ارايه‌ي يک ديدگاه متفاوت فمينيستي جايگاه خود را در سياست مستحکم کنند. اين روند با ظهور فمينيسم راديکال در دهه‌ي 1960 شدت بيشتري يافت و سرانجام با صدور قطعنامه‌ي 1325 شوراي امنيت در سال 2000 به اوج خود رسيد.

در اين قطعنامه که به معني لازم‌الاجرا شدن بهره‌گيري از توانمندي‌هاي زنان در حفظ صلح جهاني بود، شوراي امنيت حمايت خود را از مشارکت زنان در فرآيند صلح اعلام داشت. مهمترين رهنمودهاي اين قطعنامه عبارت بودند از:

1. افزايش شمار زنان در سطوح تصميم‌گيري ملي، منطقه‌اي و بين‌المللي.

2. افزايش مشارکت زنان در حل و فصل مناقشات و فرآيندهاي صلح.

3. افزايش نمايندگان و فرستادگان زن در سازمان ملل.

4. گسترش نقش و مشارکت زنان در عمليات‌هاي سازمان ملل.

5. در نظر گرفتن چشم‌انداز جنسيتي در عمليات‌هاي حفظ صلح.

6. افزايش پشتيباني مالي، فني و تدارکاتي کشورهاي عضو از آموزش‌هاي تخصصي زنان.

7. تأمين نيازهاي آموزشي کشورهاي عضو در خصوص حمايت، حقوق و نيازهاي ويژه‌ي زنان ، از سوي سازمان ملل.

8. در نظر گرفتن چشم‌انداز جنسيتي در موافقت‌نامه‌ي صلح، پس از درگيري، رفع بحران، و به هنگام بازسازي، تصويب قانون اساسي و نظام انتخاباتي.

9. رعايت قوانين بين‌المللي مربوط به حمايت از زنان.

10. اتخاذ تدابيري براي حمايت از زنان در مقابل خشونت‌هاي جنسي.

11. تحت پيگرد قرار دادن مسئولان نسل‌کشي، جنايت عليه بشريت و جنايات جنگي توسط کشورها.

12. احترام به نياز اردوگاه‌هاي آوارگان.

13. توجه به نيازهاي زنان و دختران مشمول ماده‌ي 41 منشور ملل متحد.

14. توجه به نيازهاي جنگجويان و افراد تحت تکفل آنها پس از خلع سلاح.

15. تضمين ملاحظات جنسيتي و حقوق زنان در عمليات‌هاي حفظ صلح؛ که از طريق مشاوره با گروه‌هاي محلي و بين‌المللي زنان انجام خواهد شد.

16. الزام سازمان ملل به مطالعه در خصوص آثار درگيري‌هاي مسلحانه بر زنان و دختران، نقش زنان در استقرار صلح و حل و فصل درگيري‌ها.

اين قطعنامه پيامدهاي مثبت بسياري به همراه داشت که از جمله‌ي آنها مي‌توان به اقدام شش کشور اروپايي در انطباق قوانين ملي خود جهت اجراي مفاد اين قطعنامه اشاره داشت.

حال پس از مرور اين پيشينه به بررسي برخي از مهم‌ترين ويژگي‌هاي زنان در پيشبرد و حفظ صلح خواهيم پرداخت.

قابليت‌هاي زنان در حفظ صلح:

هرچند مردان بسياري همپاي زنان براي نيل به صلح تلاش کرده‌اند، اما برخي ويژگي‌هاي زنان که از آنها با عنوان شايستگي‌هاي محوري ياد مي‌شود سبب شده است که در طول تاريخ اين گروه بيش از مردان در پيشبرد و حفظ صلح موفق باشند. مهم‌ترين ويژگي‌ها عبارتند از:

1. زنان معمولاً با ديدگاه کلان‌نگرانه‌ي خود موضوع را جامع‌تر بررسي مي‌کنند، به‌طوري که ممکن است به مواردي که بيشتر به اطفال، زنان و جامعه مرتبط باشد پرداخته شود.

2. زنان کمتر از مردان سلسله مراتبي عمل مي‌کنند و به اين ترتيب در مورد ريشه‌يابي منازعات عميق‌تر و با دقت بيشتري عمل خواهند کرد.

3. زنان بيش از مردان نگران امنيت غذايي، آب و ديگر منابع و همچنين دسترسي آوارگان به سرزمين اصلي خود هستند. در نتيجه راهبردهاي پيشنهادي آنها نيز عمدتاً مسايل زيستي، مراقبت‌هاي بهداشتي و آموزشي و در مجموع ايده‌هاي مربوط به عدالت و امنيت انسان را مورد توجه قرار مي‌دهد.

4. زنان بيشتر خواهان رهبري جمعي هستند تا انفرادي؛ که اين موضوع در نهايت به تقويت و بهبود سازمان‌دهي و گسترش مهارت‌هاي آنها کمک مي‌کند.

بررسي نتايج عمليات‌هاي صلح سازمان ملل به ويژه در مورد بوسني و هرزگويين، کامبوج، الساوادور، ناميبيا، و آفريقاي جنوبي ضمن تاييد موارد فوق و تاکيد بر روحيه‌ي تعاون، مشورت و رابطه‌ي متقابل زنان، نشان مي‌دهد که مشارکت برابر و کامل زنان با مردان چگونه موجب موفقيت اين سازمان در ايجاد صلح و حفظ آن شده است.

با توجه به موارد فوق، چنين مي‌نمايد که نقش زنان و مردان در فرآيند صلح به يک اندازه مهم است و براي دستيابي به موفقيت بايد به خواسته‌هاي هر دو گروه توجه شود. بدين ترتيب اتخاذ سياست نگرش جنسيتي به عمليات صلح، قانون‌گذاري، تدوين سياست‌ها و آثار اجراي آنها بر روي زنان را در بر مي‌گيرد. از اين رو در صورت حمايت صحيح از زنان، آنها مي‌توانند بخش مهمي از جريان برقراري و حفظ صلح را بر عهده گرفته و فرصت‌هاي جديدي خلق نمايند. برخي از اين فرصت‌ها عبارتند از:

1. به رغم ديدگاه‌هاي رايج گذشته که عمدتاً به بررسي آثار سياسي، اقتصادي و اجتماعي جنگ بر روي مردان، زنان، دختران و پسران مي‌پرداخت، تحليل مبتني بر جنسيت اما نيازهاي جامعه‌ي پس از جنگ را بررسي مي‌کند.

2. حضور زنان در فرآيند صلح، نقش‌هاي "غير زنانه‌"ي جديدي در خانواده، جامعه و سطوح بالاتر ايجاد مي‌کند. نقش‌هايي همچون زناني که مردان را رهبري و فرماندهي مي‌کنند، زناني که به کارهاي سياسي مي‌پردازند و ديدگاه‌هاي غير متعارفي را در مورد سياست، اقتصاد، امور نظامي و فرهنگ مطرح مي‌کنند، زناني که خانواده را رهبري مي‌کنند، زناني که مالکيت منابع ثروت و توليد را ـ که پيش از اين عمدتاً در اختيار مردان بود ـ در اختيار دارند، زناني که عنوان نان‌آوران خانواده درآمد اصلي آن را تأمين مي‌کنند و زناني که پس از مرگ و آسيب‌ديدگي مردان، به عنوان جانشين او وظايفش را در قبال اعضاي خانواده ايفا مي‌کنند.

مشارکت زنان در فرآيند صلح

با توجه به موارد ياد شده زنان مي‌توانند به شکل معناداري به فرهنگ صلح کمک کرده و مي‌کنند. با اين حال به‌رغم همه‌ي پيشرفت‌هاي حاصل شده به ويژه پس از صدور قطعنامه‌ي 1325، امکان حضور برابر زنان در سطوح عالي تصميم‌گيري و فعاليت‌هاي رسمي صلح با چالش‌هاي بسياري همراه است. زنان اغلب به اين بهانه که تصميم‌گيرنده و يا از رهبران نظامي يا جنگجو نيستند، از فرآيندهاي رسمي صلح کنار گذارده مي‌شوند، در نتيجه آنها نيز با تشکيل سازمان‌هاي غيردولتي، احزاب و گروه‌هاي تخصصي، افق‌هاي تازه‌اي را در مذاکرات صلح گشوده‌اند و بدين وسيله نقش برجسته‌اي را در براي نيل به آشتي ملي، وفاق اجتماعي و تحقق صلح پايدار ايفا مي‌کنند.

در اين ميان جنبش‌هاي مذهبي و قومي جايگاه ويژه‌اي دارند و زنان فعال در اين گروه‌ها اغلب از خانواده‌هاي خود حمايت کرده و آن را سدي در برابر حکومت‌هاي سرکوب‌گر مي‌دانند. براي مثال مادران سريلانکايي، خانواده‌هاي از هم‌پاشيده در اثر جنگ داخلي را دوباره گرد هم جمع مي‌کنند و با احساسات مادرانه در پي دستيابي به صلح هستند. زنان جنبش "هيندوتا" نيز در درگيري‌هاي نظامي خود در اواخر دهه‌ي 1980، تلاش کردند مردان هندو را به جاي شرکت در جنگ، به مقام رهبري خانواده و جامعه سوق دهند. فعاليت‌هاي زنان در جنبش‌هاي مذهبي، اغلب تاييدي است بر تصوير سنتي بر هويت جنسيتي آنها. براي مثال خواهران مسلمان در مصر، فعاليت‌هاي خود را به اصول اسلام ارجاع مي‌دهند. نمونه‌ي ديگر فعاليت زنان مسلمان ترکيه‌اي است که با فعاليت در جنبش "توربان" عليه قانون ممنوعيت حجاب در دانشگاه‌ها مبارزه مي‌کنند. از ديگر نمونه‌ها مي‌توان به موفقيت زنان فيليپيني، ايرلندي و آفريقايي ـ به ويژه در روآندا ـ اشاره داشت که اثربخشي فراواني در ايجاد صلح در منطقه‌ي خود داشته‌‌اند. در کنار اين موارد مي‌توان از تلاش‌هاي يازده زن برنده‌ي جايزه‌ي صلح نوبل ياد کرد که زندگي خود را وقف توسعه‌ي صلح کرده‌اند.

در اينجا شايد اين پرسش مطرح شود که علت چنين اشتياقي از سوي زنان چيست؟ آيا اين موضوع ريشه در ويژگي‌هاي جنسيتي دارد يا به دليل نفرت از جبري است که در طول تاريخ بر زنان تحميل شده است؟

در پاسخ به اين پرسش، گروهي آن را صرفاً به تجربه‌هاي دردناک زنان از جنگ‌هاي مختلف مرتبط مي‌کنند، و آسيب‌پذيري اين گروه‌ در طول جنگ‌ها را عامل اصلي شکل‌گيري گروه‌ها و جنبش‌هاي ضد جنگ مي‌دانند. در مقابل گروهي با طرح يک ديدگاه متفاوت، اين موضوع را به ويژگي‌هاي جنسيتي زنان منتصب مي‌کنند و تنها راه حصول صلح پايدار را واگذاري قدرت به زنان مي‌دانند. اين گروه که اغلب از فمينيست‌هاي پست‌مدرن معتقدند در طول تاريخ همواره مردان در رأس امور بوده‌اند و سياست نيز تحت تأثير همين روحيات مردانه نوشته شده است. در نتيجه خشونت، جنگ، فقر، تبعيض و نظاير آن هم تحت تأثير همين روحيات مردانه شکل گرفته است. اين گروه معتقدند با توجه به روحيه‌ي لطيف زنان، با سپردن قدرت به آنها، صلح و توسعه جايگزين جنگ، فقر و ديگر امور ناپسندي مي‌شود که ثمره‌ي و نتيجه‌ي ديدگاه‌هاي مردانه است. اينکه چنين نگرشي چقدر واقع‌گرايانه است از فرصت اين مقاله خارج است، اما حداقل تأثيرهايي را که مي‌توان پس از اعمال نگرش جنسيتي انتظار داشت ميتوان به صورت زير بيان کرد:

1. تغيير قوانين و ايجاد شکل جديدي از حقوق زنان، و مشارکت يکسان هر دو جنس در فرآيند تصميم‌گيري‌هاي اقتصادي و سياسي چه در سطح ملي و چه در سطح محلي.

2. تاسيس نهادهايي مانند وزارت زنان و يا کميسيون‌هاي برابري جنسيتي.

3. اقدام‌ها و قوانيني عليه آزارهاي جنسي.

4. برابري در سهم الارث

5. دسترسي‌هاي برابر به مراقبت‌هاي بهداشتي، زمين و مالکيت، تحصيلات، مسکن، استخدام و پشتوانه بانکي.

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google BookmarksSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

تازه های سایت