سه شنبه, 05 فروردين 1393

سيد عبدالمجيد زواري
نقش بي‌همتاي زنان در پيش‌گيري از اعمال خشونت کشورها، موضوعي است که در جستارهاي صلح کمتر بدان پرداخته شده است. باور رايج اين است که زنان آرام‌تر (صلح‌جوتر) از مردان هستند و مشارکت آنان در جريان‌هاي سياسي به کاهش خشونت در سطح بين‌الملل منجر خواهد شد. تجارب تاريخي نيز با تاييد اين موضوع از نقش موئثر زنان در ايجاد گفتگو و تعامل در بين گروه‌هاي مختلف درگير جنگ خبر مي‌دهند. انجمن مادران مفقود الاثر گواتمالا، ائتلاف مادران شوروي (روسيه) که فرزندانشان در افغانستان و چچن مشغول جنگ بودند، و يا فعاليت‌هاي سيندي‌شيهان در مخالفت با جنگ عراق، نمونه‌هاي برجسته‌اي از نقش بي‌همتاي زنان در مواجهه با خشونت اعمال شده از سوي حکومت‌ها هستند.

مهم‌ترين نکته‌اي که اين گروه‌ها و ديگر گروه‌هاي مشابه بر آن تاکيد مي‌کنند، حفظ صلح و توسعه است. آنها ريشه‌ي جنگ‌ها را حس برتري جويي مي‌دانند و معتقدند تا زماني که امپراتوري‌ها، حکومت‌ها، قدرت‌ها و ملت‌هايي باشند که بي‌رحمانه آماده‌ي نابودي ديگرانند، ديگران نيز بايد خود را براي جنگ مسلح کنند. بر پايه‌ي چنين نگرشي فمينيست‌هاي اوليه با تاکيد بر ضد جنگ بودن زنان به دليل نقش مادرانه‌ي خود، خواهان ورود اين بخش از اجتماع به بدنه‌ي سياسي و تصميم‌گيري جوامع شدند. به عقيده‌ي آنها زنان از اين طريق جامعه را به سوي راه‌حل‌هاي غير خشن و نهايتاً صلح سوق مي‌دهند. تحت تأثير چنين فضايي نخستين حزب صلح زنان در سال 1925 توسط جين آدامز تشکيل شد و به اين صورت زنان کوشيدند خود را در چشم‌اندازهاي مربوط وارد کرده و با ارايه‌ي يک ديدگاه متفاوت فمينيستي جايگاه خود را در سياست مستحکم کنند. اين روند با ظهور فمينيسم راديکال در دهه‌ي 1960 شدت بيشتري يافت و سرانجام با صدور قطعنامه‌ي 1325 شوراي امنيت در سال 2000 به اوج خود رسيد.

در اين قطعنامه که به معني لازم‌الاجرا شدن بهره‌گيري از توانمندي‌هاي زنان در حفظ صلح جهاني بود، شوراي امنيت حمايت خود را از مشارکت زنان در فرآيند صلح اعلام داشت. مهمترين رهنمودهاي اين قطعنامه عبارت بودند از:

1. افزايش شمار زنان در سطوح تصميم‌گيري ملي، منطقه‌اي و بين‌المللي.

2. افزايش مشارکت زنان در حل و فصل مناقشات و فرآيندهاي صلح.

3. افزايش نمايندگان و فرستادگان زن در سازمان ملل.

4. گسترش نقش و مشارکت زنان در عمليات‌هاي سازمان ملل.

5. در نظر گرفتن چشم‌انداز جنسيتي در عمليات‌هاي حفظ صلح.

6. افزايش پشتيباني مالي، فني و تدارکاتي کشورهاي عضو از آموزش‌هاي تخصصي زنان.

7. تأمين نيازهاي آموزشي کشورهاي عضو در خصوص حمايت، حقوق و نيازهاي ويژه‌ي زنان ، از سوي سازمان ملل.

8. در نظر گرفتن چشم‌انداز جنسيتي در موافقت‌نامه‌ي صلح، پس از درگيري، رفع بحران، و به هنگام بازسازي، تصويب قانون اساسي و نظام انتخاباتي.

9. رعايت قوانين بين‌المللي مربوط به حمايت از زنان.

10. اتخاذ تدابيري براي حمايت از زنان در مقابل خشونت‌هاي جنسي.

11. تحت پيگرد قرار دادن مسئولان نسل‌کشي، جنايت عليه بشريت و جنايات جنگي توسط کشورها.

12. احترام به نياز اردوگاه‌هاي آوارگان.

13. توجه به نيازهاي زنان و دختران مشمول ماده‌ي 41 منشور ملل متحد.

14. توجه به نيازهاي جنگجويان و افراد تحت تکفل آنها پس از خلع سلاح.

15. تضمين ملاحظات جنسيتي و حقوق زنان در عمليات‌هاي حفظ صلح؛ که از طريق مشاوره با گروه‌هاي محلي و بين‌المللي زنان انجام خواهد شد.

16. الزام سازمان ملل به مطالعه در خصوص آثار درگيري‌هاي مسلحانه بر زنان و دختران، نقش زنان در استقرار صلح و حل و فصل درگيري‌ها.

اين قطعنامه پيامدهاي مثبت بسياري به همراه داشت که از جمله‌ي آنها مي‌توان به اقدام شش کشور اروپايي در انطباق قوانين ملي خود جهت اجراي مفاد اين قطعنامه اشاره داشت.

حال پس از مرور اين پيشينه به بررسي برخي از مهم‌ترين ويژگي‌هاي زنان در پيشبرد و حفظ صلح خواهيم پرداخت.

قابليت‌هاي زنان در حفظ صلح:

هرچند مردان بسياري همپاي زنان براي نيل به صلح تلاش کرده‌اند، اما برخي ويژگي‌هاي زنان که از آنها با عنوان شايستگي‌هاي محوري ياد مي‌شود سبب شده است که در طول تاريخ اين گروه بيش از مردان در پيشبرد و حفظ صلح موفق باشند. مهم‌ترين ويژگي‌ها عبارتند از:

1. زنان معمولاً با ديدگاه کلان‌نگرانه‌ي خود موضوع را جامع‌تر بررسي مي‌کنند، به‌طوري که ممکن است به مواردي که بيشتر به اطفال، زنان و جامعه مرتبط باشد پرداخته شود.

2. زنان کمتر از مردان سلسله مراتبي عمل مي‌کنند و به اين ترتيب در مورد ريشه‌يابي منازعات عميق‌تر و با دقت بيشتري عمل خواهند کرد.

3. زنان بيش از مردان نگران امنيت غذايي، آب و ديگر منابع و همچنين دسترسي آوارگان به سرزمين اصلي خود هستند. در نتيجه راهبردهاي پيشنهادي آنها نيز عمدتاً مسايل زيستي، مراقبت‌هاي بهداشتي و آموزشي و در مجموع ايده‌هاي مربوط به عدالت و امنيت انسان را مورد توجه قرار مي‌دهد.

4. زنان بيشتر خواهان رهبري جمعي هستند تا انفرادي؛ که اين موضوع در نهايت به تقويت و بهبود سازمان‌دهي و گسترش مهارت‌هاي آنها کمک مي‌کند.

بررسي نتايج عمليات‌هاي صلح سازمان ملل به ويژه در مورد بوسني و هرزگويين، کامبوج، الساوادور، ناميبيا، و آفريقاي جنوبي ضمن تاييد موارد فوق و تاکيد بر روحيه‌ي تعاون، مشورت و رابطه‌ي متقابل زنان، نشان مي‌دهد که مشارکت برابر و کامل زنان با مردان چگونه موجب موفقيت اين سازمان در ايجاد صلح و حفظ آن شده است.

با توجه به موارد فوق، چنين مي‌نمايد که نقش زنان و مردان در فرآيند صلح به يک اندازه مهم است و براي دستيابي به موفقيت بايد به خواسته‌هاي هر دو گروه توجه شود. بدين ترتيب اتخاذ سياست نگرش جنسيتي به عمليات صلح، قانون‌گذاري، تدوين سياست‌ها و آثار اجراي آنها بر روي زنان را در بر مي‌گيرد. از اين رو در صورت حمايت صحيح از زنان، آنها مي‌توانند بخش مهمي از جريان برقراري و حفظ صلح را بر عهده گرفته و فرصت‌هاي جديدي خلق نمايند. برخي از اين فرصت‌ها عبارتند از:

1. به رغم ديدگاه‌هاي رايج گذشته که عمدتاً به بررسي آثار سياسي، اقتصادي و اجتماعي جنگ بر روي مردان، زنان، دختران و پسران مي‌پرداخت، تحليل مبتني بر جنسيت اما نيازهاي جامعه‌ي پس از جنگ را بررسي مي‌کند.

2. حضور زنان در فرآيند صلح، نقش‌هاي "غير زنانه‌"ي جديدي در خانواده، جامعه و سطوح بالاتر ايجاد مي‌کند. نقش‌هايي همچون زناني که مردان را رهبري و فرماندهي مي‌کنند، زناني که به کارهاي سياسي مي‌پردازند و ديدگاه‌هاي غير متعارفي را در مورد سياست، اقتصاد، امور نظامي و فرهنگ مطرح مي‌کنند، زناني که خانواده را رهبري مي‌کنند، زناني که مالکيت منابع ثروت و توليد را ـ که پيش از اين عمدتاً در اختيار مردان بود ـ در اختيار دارند، زناني که عنوان نان‌آوران خانواده درآمد اصلي آن را تأمين مي‌کنند و زناني که پس از مرگ و آسيب‌ديدگي مردان، به عنوان جانشين او وظايفش را در قبال اعضاي خانواده ايفا مي‌کنند.

مشارکت زنان در فرآيند صلح

با توجه به موارد ياد شده زنان مي‌توانند به شکل معناداري به فرهنگ صلح کمک کرده و مي‌کنند. با اين حال به‌رغم همه‌ي پيشرفت‌هاي حاصل شده به ويژه پس از صدور قطعنامه‌ي 1325، امکان حضور برابر زنان در سطوح عالي تصميم‌گيري و فعاليت‌هاي رسمي صلح با چالش‌هاي بسياري همراه است. زنان اغلب به اين بهانه که تصميم‌گيرنده و يا از رهبران نظامي يا جنگجو نيستند، از فرآيندهاي رسمي صلح کنار گذارده مي‌شوند، در نتيجه آنها نيز با تشکيل سازمان‌هاي غيردولتي، احزاب و گروه‌هاي تخصصي، افق‌هاي تازه‌اي را در مذاکرات صلح گشوده‌اند و بدين وسيله نقش برجسته‌اي را در براي نيل به آشتي ملي، وفاق اجتماعي و تحقق صلح پايدار ايفا مي‌کنند.

در اين ميان جنبش‌هاي مذهبي و قومي جايگاه ويژه‌اي دارند و زنان فعال در اين گروه‌ها اغلب از خانواده‌هاي خود حمايت کرده و آن را سدي در برابر حکومت‌هاي سرکوب‌گر مي‌دانند. براي مثال مادران سريلانکايي، خانواده‌هاي از هم‌پاشيده در اثر جنگ داخلي را دوباره گرد هم جمع مي‌کنند و با احساسات مادرانه در پي دستيابي به صلح هستند. زنان جنبش "هيندوتا" نيز در درگيري‌هاي نظامي خود در اواخر دهه‌ي 1980، تلاش کردند مردان هندو را به جاي شرکت در جنگ، به مقام رهبري خانواده و جامعه سوق دهند. فعاليت‌هاي زنان در جنبش‌هاي مذهبي، اغلب تاييدي است بر تصوير سنتي بر هويت جنسيتي آنها. براي مثال خواهران مسلمان در مصر، فعاليت‌هاي خود را به اصول اسلام ارجاع مي‌دهند. نمونه‌ي ديگر فعاليت زنان مسلمان ترکيه‌اي است که با فعاليت در جنبش "توربان" عليه قانون ممنوعيت حجاب در دانشگاه‌ها مبارزه مي‌کنند. از ديگر نمونه‌ها مي‌توان به موفقيت زنان فيليپيني، ايرلندي و آفريقايي ـ به ويژه در روآندا ـ اشاره داشت که اثربخشي فراواني در ايجاد صلح در منطقه‌ي خود داشته‌‌اند. در کنار اين موارد مي‌توان از تلاش‌هاي يازده زن برنده‌ي جايزه‌ي صلح نوبل ياد کرد که زندگي خود را وقف توسعه‌ي صلح کرده‌اند.

در اينجا شايد اين پرسش مطرح شود که علت چنين اشتياقي از سوي زنان چيست؟ آيا اين موضوع ريشه در ويژگي‌هاي جنسيتي دارد يا به دليل نفرت از جبري است که در طول تاريخ بر زنان تحميل شده است؟

در پاسخ به اين پرسش، گروهي آن را صرفاً به تجربه‌هاي دردناک زنان از جنگ‌هاي مختلف مرتبط مي‌کنند، و آسيب‌پذيري اين گروه‌ در طول جنگ‌ها را عامل اصلي شکل‌گيري گروه‌ها و جنبش‌هاي ضد جنگ مي‌دانند. در مقابل گروهي با طرح يک ديدگاه متفاوت، اين موضوع را به ويژگي‌هاي جنسيتي زنان منتصب مي‌کنند و تنها راه حصول صلح پايدار را واگذاري قدرت به زنان مي‌دانند. اين گروه که اغلب از فمينيست‌هاي پست‌مدرن معتقدند در طول تاريخ همواره مردان در رأس امور بوده‌اند و سياست نيز تحت تأثير همين روحيات مردانه نوشته شده است. در نتيجه خشونت، جنگ، فقر، تبعيض و نظاير آن هم تحت تأثير همين روحيات مردانه شکل گرفته است. اين گروه معتقدند با توجه به روحيه‌ي لطيف زنان، با سپردن قدرت به آنها، صلح و توسعه جايگزين جنگ، فقر و ديگر امور ناپسندي مي‌شود که ثمره‌ي و نتيجه‌ي ديدگاه‌هاي مردانه است. اينکه چنين نگرشي چقدر واقع‌گرايانه است از فرصت اين مقاله خارج است، اما حداقل تأثيرهايي را که مي‌توان پس از اعمال نگرش جنسيتي انتظار داشت ميتوان به صورت زير بيان کرد:

1. تغيير قوانين و ايجاد شکل جديدي از حقوق زنان، و مشارکت يکسان هر دو جنس در فرآيند تصميم‌گيري‌هاي اقتصادي و سياسي چه در سطح ملي و چه در سطح محلي.

2. تاسيس نهادهايي مانند وزارت زنان و يا کميسيون‌هاي برابري جنسيتي.

3. اقدام‌ها و قوانيني عليه آزارهاي جنسي.

4. برابري در سهم الارث

5. دسترسي‌هاي برابر به مراقبت‌هاي بهداشتي، زمين و مالکيت، تحصيلات، مسکن، استخدام و پشتوانه بانکي.

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google BookmarksSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
پنج شنبه, 14 آذر 1392

فاطمه محمدی

خواسته همه انسانهای شریف در سراسر گیتی گسترش صلح در جهان به عنوان پیش نیاز گسترش امنیت در جامعه است. اما به نظر می رسد دستیابی به این خواسته تنها در پرتو مقابله با تروریسم و زیاده خواهی در مناسبات بین الملل میسر است. در بعد مبارزه با تروریسم باید توجه داشت که تروریسم و اندیشه های افراطی رابطه علت و معلولی دارند. لذا مقابله با افراطی گری ضرورتی انسانی در تمامی جوامع بشری است؛  فراتر از آن بررسی ریشه ای و عمیق اندیشه های افراطی، شرایط رشد آنها و چگونگی تبدیل شان به پدیده ای خطرناک در اجتماع نیز یک ضرورت  است. نارسائی در مناسبات اجتماعی، موجب انسداد در جامعه و رشد افراطی گری است در حالیکه مدیریت مناسبات اجتماعی بر اساس منطق و فرهنگ و سنن هر جامعه و با توجه به خواست و نیاز آحاد مردم هرگز چنین بستری را فراهم نخواهد کرد.

عدم توجه به حساسیت های فرهنگی، اعتقادی و سنتی آحاد جامعه و تحریک احساسات عمومی با رفتارهای ناهنجار و مغایر با عرف پذیرفته شده جامعه، همچنین عدم توجه به نیاز مردم برای دستیابی به رفاه، آسایش، آرامش روانی و رشد و توسعه و در نهایت نادیده گرفتن نقش اجتماعی مردم در مدیریت جامعه و فاصله حکومت از مردم سالاری تنها یکی از آثار رشد و حاکم شدن اندیشه های افراطی و خشونت طلب است.

همان شرایطی که امروز در خاورمیانه و اکثر کشورهای اسلامی شاهد آن هستیم و نتایج ناشی از چندین دهه بی توجهی به خواست و نیاز ملت های منطقه، وضعیتی را به وجود آورده که حتی خیزش های عظیم در برخی کشورهای منطقه را ناکام گذاشت.

در واقع، جریان های افراطی نو ظهور پس از خیزش ها و از سوی دیگر اصرار بازماندگان وضعیت سابق برای حفظ موقعیت گذشته و عدم توجه به فرهنگ اسلامی- شرقی در بطن اجتماعی این کشورها و مقابله عملی با تحقق مردم سالاری مبتنی بر این فرهنگ اصیل، موقعیت بسیار دشواری را برای منطقه و کشورهای اسلامی رقم زده است.

افراطی گری بیش از هر چیز فرهنگ جوامع و مناسبات اجتماعی را از طریق هدایت به سمت تندروی و خشونت طلبی هدف قرار داده و قتل انسانها که در پرتو اندیشه های افراطی "تکفیر" شده اند به صورت یک هنجار فراگیر درآمده و وحدت جوامع را به صورت فزآینده مورد تهدید قرار می دهد. در این شرایط خواست آحاد مردم مقابله با افراطی گری و تلاش برای دستیابی به"صلح"  و امنیت در جوامع بشری از طریق فرهنگ سازی و البته مقابله عملی با جریان های افراطی است.

نقش زنان در جلوگیری از گسترش خشونت در خاورمیانه:

آمارها، اخبار منتشر شده در رسانه ها و نیز گزارش های سازمان ملل و نهادهای وابسته به آن در مورد وضعیت خاورمیانه نشان می دهد که در پیشاپیش این اقدامات مخرب، "زنان" هدف قرار گرفته اند. این در شرایطی است زنان به لحاظ نقشی که می توانند در  فرهنگ سازی جامعه داشته باشند، بسیار قابل اتکا هستند. شاید بتوان گفت به دلیل همین توانایی و نقش است که در خشونت های اخیر در خاورمیانه گروههای تندرو زنان و جایگاه اجتماعی آنان را مورد هدف قرار گرفته است. امری که متاسفانه امروزه در بسیاری از جوامع اسلامی شاهد آن هستیم. در چنین شرایطی انتظار آن است که زنان که در هماره تاریخ نقشی ویژه در امر فرهنگ ایفا نموده اند، در این شرایط خطیر هم همانند گذشته در بسیج عمومی علیه خشونت و افراطی گری و حرکت در جهت صلح، تاریخ ساز باشند.

الف.نقش زن در خانواده

نقش زن در خانواده به گونه ای است که می تواند با تکیه بر توانایی عاطفی خود و تلاش در جهت تحکیم بنیاد خانواده به عنوان اصلی ترین هسته جامعه، هدایت مستقیم همسر، فرزندان، برادران و دیگر خویشاوندان را بر عهده گیرد و آنان را از خطر فرو افتادن در باتلاق اندیشه های افراطی باز دارد.

ب.نقش زنان به مثابه بازیگری اجتماعی

زنان به عنوان نیمی از اعضای جامعه می توانند با حضور جدی در عرصه های مختلف اجتماعی و مشارکت جدی در تصمیم سازی، مناسبات اجتماعی را به گونه ای هدایت کنند که از هرگونه افراط و تفریط و نگرش های مطلق انگارانه به دور باشند.

ج.نقش تربیتی

آمارها نشان می دهد در اکثر جوامع اسلامی حضور زنان در عرصه تعلیم و تربیت بیش از دیگر عرصه هاست. به تعبیری می توان گفت که یکی از مهمترین زمینه هایی که زنان در آن حضور دارند عرصه مربوط به تعلیم و تربیت  است. یکی از دلایل این را می توان توانایی تربیتی ویژه بانوان دانست. در واقع، حس مادرانه و صبوری این امکان را برای آنان فراهم آورده است که بتوانند در این حوزه کارنامه بسیار موفقی از خود ارئه کنند. طبیعی است که نقش تربیتی بانوان صرفا در اشتغال آنان در بخشهای تعلیم و تربیت اعم از مدارس و دانشگاهها و دیگر مراکز آموزشی و تربیتی خلاصه نمی شود، بلکه تنظیم سیاستهای تربیتی و آموزشی امری است که با حضور بانوان و در نظر گرفتن تجربیات و نگاه جامع آنان  به امر تعلیم و تربیت، می تواند به صورت دقیق و همه بعدی صورت پذیرد.

د.توانایی زنان در بسیج افکار عمومی

بسیج افکار عمومی و ایجاد حساسیت در آنها نسبت به یک هدف بزرگ ملی و فراملی امری است که در جهان امروز به شدت مورد توجه است و البته یکی از مولفه های قدرت به شمار می رود. زنان هم اینک با حضور فعال در عرصه های رسانه ای؛ ارتباطات اجتماعی و سازمانهای مردم نهاد نقش قابل توجهی در بسیج افکار عمومی و شکل دهی به آن ایفا می کنند، از این رو، می توان با مغتنم شمردن این فرصت، از ظرفیت بانوان در جهت ایفای نقش موثرتر برای بسیج افکار عمومی در مهمترین مسائل مبتلا به جوامع بهره گرفت.

فرجام سخن

اگرچه زنان اولین اولین قربانیان افراطی گری در هر جامعه ای بوده و هستند اما این هرگز به معنای نفی توانایی زنان برای تاثیرگذاری بر روند جریانات اجتماعی و سیاسی نیست. زیرا در بررسی عوامل موثر بر رشد جریان های افراطی، ارتباط مستقیمی میان فعالیت اجتماعی زنان و سیر صعودی جریان های افراطی دیده می شود. به بیانی دیگر با افزایش این جریانها زنها با موانع بیشتر و بزرگتری برای ایفای نقش اجتماعی خود مواجه شده اند تا جایی که گاه حتی حضور آنان در جامعه به دشواری میسر می شود. این فشارها در برهه هایی تا حدی بوده که تعادل روانی زنان را برهم ریخته و آنان را وادار به واکنش های افراطی کرده است. امری که  از سوی قاطبه زنان فرهیخته غیرقابل قبول است. طبیعی است به منظور تحقق صلح جهانی و استفاده از توان زنان برای ایفای نقش در این حوزه، زنان نیاز به همکاری و همراهی با یکدیگر دارند. همکاری هایی که می تواند بر پایه استفاده از تجربیات یکدیگر و تلاش برای ارائه ایده های نو برای مقابله با افراطی گری باشد.

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google BookmarksSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
جمعه, 15 شهریور 1392

سپیده دارمی، کارشناس مطالعات اجتماعی

اندیشکده روابط بین الملل - قطعنامه 1325 شورای امنیت سازمان ملل متحد در مورد زنان و طلح و امنیت آنان به اتفاق آرا در 31 اکتبر سال 2000 به اتفاق به تصویب رسید که با هدف ترویج برابری جنسیتی و حمایت از دختران و زنان در چارچوب ایجاد صلح می باشد. اهداف این قطعنامه از این قرار است:

1. افزایش تعداد زنان شرکت کننده در صلح بین المللی ، حمایت و امنیت زنان و ایجاد صلح در مناطقی که مخالفت و زور علیه آنان وجود دارد.

2. اطمینان از مشارکت برابر زنان در نهادها و تصمیم گیری فرایند های صلح.

3. افزایش و تقویت حمایت از زنان در چارچوب قوانین انسان دوستانه و حقوق بشر و نیازهای خاص آنان در طول مخالفت ها و خشونت ها می باشد.

4. نگاه جنسیتی یکپارچه و برابر در صلح، امنیت و عملیات بشردوستانه.

در این قطعنامه آنچه سازمان ملل متحد و کشورهای عضو آن نیاز دارند ، پاسداری از صلح و ترکیب و ترویج مشارکت کامل زنان است و همه تلاش ها برای حفظ و ارتقا صلح و امنیت مشخص شده است.در این قطعنامه تاریخی تجارب زندگی زنان در تمام چرخه مخالفت ها و خشونت ها به رسمیت شناخته شده اند به این ترتیب این قطعنامه ، خواستار افزایش مشارکت زنان در همه مکانیزم ها برای پیشگیری ، مدیریت و حل و فصل اختلافات و توجه به نیازهای ویژه زنان و دختران می باشد.

اینکه زنان و دختران از مضرات خاص تضاد رنج می برند را نمی توان انکار کرد.زنان دختران بر اساس جنسیتشان مورد خشونت واقع شده اند که این مشخصه وحشتناک تری از تمام خشونت های اخیر به عنوان شکلی از شکنجه ، روشی برای تحقیر آنان و یا گسترش وحشت و نا امیدی نسبت به آنان است. سازمان های حقوق بشر و بشردوستانه گزارشانی از خشونت د افغانستان، بروندی ، چاد، کلمبیا، ساحل عاج، جمهوری دموکراتیک کنگو ، لیبریا، پرو، رواندا، سیرالئون ، سودان ، چچن، فدرال روسیه ، اوگاندا و جمهوری سابق یوگسلاوی را گزارش دادند. به خاطر چنین درگیری هایی که عواقب مخربی برای زنان و دختران دارد ، تلاش برای ایجاد صلح و پیشگیری و برگشت از خشونت باید نقش زنان را در نظر گرفت. پروسه صلح می تواند نقطه آغازی برای پاسخگویی به آنان و جبران خشونت ها و مخالفت ها علیه آنان باشد. در واقع فرایند صلح می تواند از خشونت های آینده پیشگیری کند .

پژوهش و تجربه بسیاری از کشورها که دیدگاه های خود را در مورد عناصر اصلی و موثر در فرایند صلح بیان کردند از این قرار است:

1. زنان باید در تدوین برنامه و اجرای قوانین حکومتی ، جنسیتی حاضر باشند .

2. تبعیض در دسترسی به عدالت باید زمینه ای باشد برای مفروضات مربوط به طراحی پس از درگیری مکانیزم های حل اختلافات که باید بر آن غلبه کرد.

3. تجزیه و تحلیل نقش مبتنی بر تبعیض جنسی در علل درگیری های مصلحانه.

4. تجزیه و تحلیل روش خاصی که در آن زد و خورد و خشونت و مخالفت بر علیه زنان و دختران به عنوان شهروند .

5. توافق صلح باید در مقابل سیاست معنی داری از جمله مشارکت برای زنان باشد.

6. قانون حاکمیت باید قانونی متعهد برای ایجاد مسئولیت پذیری در قبال جنایات علیه زنان و مکانیزم هایی برای حفاظت از ایمنی و شان و منزلت زنان قربانی و شهود در یک روند قضایی باشد.

7. پرداخت غرامت باید غیر قابل تبعیض آمیز باشد . به خصوص اقتباس منافع زنان به نیازها و اولویت ها نابرابری های ساختار سیاسی که شکل منفی زندگی زنان و دختران می باشد.

8. هر فرایند صلح باید فرایندی را برای زنان از جمله تجاربی در تاریخ را فراهم کند.

بسیاری از این موارد ذکر شده ، بخشی از تعهدات بین المللی حقوق بشر است که توسط دولت ها برای از بین بردن تمام اشکال تبعیض علیه زنان و دختران انجام شده است. همچنین توجه بین المللی در از میان بردن مخلفت ها را در مناطقی که از این امر نادیده گرفته شده است را تسهیل می کند.

 

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google BookmarksSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
جمعه, 15 شهریور 1392

خانه امن- جنگ دهه ۹۰ یوگسلاوی سابق خشونت های شدید جنسی به همراه داشت که زندگی زنان را اعم از پیر و جوان،ا ویران کرد. یکی از وحشتناک ترین ترورهای این دوران ایجاد کمپ های تجاوز بود که در آنها مکرراً زنان را مورد شکنجه و خشونت قرار می دادند. تاریخ خدشه دار بالکان ها در سه سال جنگ خلاصه می شود که تا به امروز با اثرات زیان بار آن دست و پنجه نرم می کنند.

بعد از جنگ جهانی دوم، جمهوری فدرال یوگسلاوی به رهبری Marshal Tito به رسمیت شناخته شد. یوگسلاوی از شش جمهوری تشکیل شده است: بوسنی و هرزگوین، کروشا، صربز، مسدونیا، مونتنگرو، صربیا و اسلوانیا که نژادها و قوم های مختلفی در آنجا زندگی می کردند. قانون اساسی سال ۱۹۷۴ که به ایجاد دولت های محلی کمک کرد مناطق کوزوو و وجودینا را حکومت های مستقل اعلام کرد. صرب ها، کروشاها و مسلمانان بوسنی گروه های نژادی مستقلی در فدراسیون تلقی می شدند، اما به آن گروه ها توجه خاصی نمی شد. حکومت دیکتاتوری تیتو اصطلاح “ملی گرایی”، را منع کرد و فعالان پیشگام جنبش ملی گرایی را روانه زندان نمود.

در سال ۱۹۸۰ که حکومت تیتو به پایان رسید، تمایلات کمونیستی مشهور یوگسلاوی جای خود را به تابعیت های نژادی و ملی گرایانه دادند. در دهه های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ که در نتیجه رکود اقتصادی فشارها و نگرانی های مالی افزایش پیدا کرده بودند، فروپاشی اتحاد جمهوری های یوگسلاوی آغاز شد. بر اساس دیوان محاکمات جزائی بین المللی یوگسلاوی پیشین، ۴۳ درصد جمعیت بوسنی-هرزگوین در دهه ۱۹۹۰ مسلمانان بوسنی (مشهور به بوسنیکا)، ۳۳ درصد صرب های بوسنی، ۱۷ درصد کروشا های بوسنی و حدود ۷ درصد از ملیت های دیگر بودند. بر خلاف آمار و ارقام ذکر شده، صرب ها و کروشا های بوسنی بدلیل منطقه جغرافیایی، قدرتمند تر از صرب و کروشا بودند.

در مارچ ۱۹۹۲، بیشتر ساکنان بوسنی خواهان استقلال بودند، اما از طرف قدرت های سیاسی صرب با خشونت روبرو شدند. صرب های بوسنی به کمک ارتش صربیا و مردم یوگسلاوی مدعی کنترل وضعیت بوسیله خشونت بودند. کروشاهای بوسنی به کمک کروشا اعلام قدرت کردند. جنگ تا نوامبر سال ۱۹۹۵ با کشتار، قتل عام و تجاوز سیستماتیک رسماً ادمه یافت. با اینکه تمام مردم و نژادها مختلف خشونت گری می کردند اما صرب های بوسنی مسئول اکثر حملات جنسی به خصوص به زنان مسلمان بودند. تخمین زده شده که حدود ۶۰۰۰۰ زن مورد تجاوز قرار گرفته اند. تجاوزهای گروهی اوایل جنگ، از آپریل تا جولای سال ۱۹۹۲، در شهر فوکا در جنوب شرقی بوسنی صورت گرفتند. چندین سال بعد در سال ۱۹۹۵ شهر کوچکی به نام Srebrenica از طرف سازمان ملل “منطقه امن” اعلام شد اما چیزی نگذشت که به دستور Ratko Mladic ژنرال ارتش صرب بوسنی و به همراه سیاستمداری بنام Radovan Karadzic، این منطقه نیز به یکی از پایگاه های قتل عام و تجاوز تبدیل شد. از آنجا که گروه ارتشی Dutch Blue Helmets مسئول حفاظت از این منطقه بودند، اغلب از ارتش هلندی سازمان ملل به عنوان مقصر نام برده می شود. این ارتش در دوران مأموریت Serbenica را ویران کرد. BBC پس از تحقیق در مورد این مسئله در سال ۲۰۰۲، مقامات هلندی را که به ارتش هلند ماموریت حفاظت از چنین منطقه بحرانی، بدون تجهیزات مناسب را داده بود مسئول دانسته و خواهان استعفای دولت هلند شد. با اینکه بیشترصرب ها مسئول تجاوزات این دوران بودند، اتهام تجاوز به زنان صرب توسط مسلمانان بوسنی راه نفوذی برای تبلیغات صرب ها شد.

چگونه خشونت جنسی به عنوان حربه جنگی استفاده می شود؟

برای پاکسازی نژادی: زنان قربانی شهادت داده اند که در حین تجاوز به آنها سربازان به آنها گفته اند که می خواهند باردارشان کنند تا بچه ها نژادشان با مادرانشان متفاوت شود و یا می گفتند که به آنها تجاوز می کنند تا آنها را بخاطر مسلمان بودنشان مجزات کنند. همچنین زنانی بودند که به زور بادار شده و مجبور به نگه داشتن آن بچه می شدند.

سازمان ملل “پاکسازی نژادی” را به عنوان “سیاستی هدفمند که توسط یک گروه نژادی و مذهبی طراحی شده تعریف می کند که به مردم نژادها و مذهب های دیگر خشونت گری کرده و اعمال تروریستی انجام می دهند. ما از این اصطلاح استفاده می کنیم زیرا نه تنها زنان را مورد قتل قرار می دهد بلکه تهدید به استفاده از بدن آنها برای تولید مثل است. برای مثال، برای اصلاح نژاد به زنان بسیاری تجاوز شده است، حال آنکه در دیگر بحران ها زنان مجبور به سقط جنین و یا عقیم شدن می شوند تا به زاد و ولد های آینده پایان داده شود. در مورد بوسنی، زنان همچنین تحت شکنجه های سیاسی – جنسی بودند تا بر خلاف خواسته خود به این نحو بچه دار شوند.

برای تحقیر: به زنان در مقابل فرزندان و شوهرانشان در حالیکه با اسلحه تهدید می شدند تجاوز کرده بودند. موارد بسیاری نیز از تجاوز به زنان سالخوده گزارش شده که نه بخاطر باردار کردن آنها بلکه تنها بدلیل تحقیر کردن آنها انجام شده است. هزاران مرد مجبور به داشتن رابطه جنسی با مردان دیگر شده که از آن جمله می توان رابطه پدران با پسرانشان را مثال زد.

برای اعمال ترس و ترغیب به فرار: بر اساس تحقیق سرمایه ملی سال ۲۰۰۶ سازمان ملل، برای بیرون کردن و فراری دادن جمعیت مسلمان از تجاوز عمومی استفاده شده است. مرتباً به زنان بسیاری در خانه و مقابل اعضا خانواده شان و به زنان دیگر نیز در اماکن عمومی، و در روز روشن تجاوز شده است.

برای کسب اطلاعات: زنان شهادت داده اند که قبل از تجاوز به آنها سربازان می پرسیدند که آیا مردانی دور و بر و در جنگل پنهان شده اند. یکی از این زنها گفت که سربازان عکس دوست پسرش را قبل از تجاوز، به او نشان می دادند.

تجاوز بخشی از چپاول: کمیسیون متخصصین سازمان ملل در گزارش نهایی راجع به خشونت جنسی در یوگسلاوی پیشین اشاره کرده است که اغلب این تجاوزات به همراه دزدی از اموال شخصی صورت می گرفته است: “وارد خانه می شدند، دزدی می کردند، و ساکنین خانه را شکنجه می دادند و اغلب مقابل اعضای خانواده و یا در اماکن عمومی به آنها تجاوز می کردند. برخی شهادت داده اند که مردانی مسلح برای دزدی پول و جواهر به خانه ها حمله می کردند.

فشار و اجبار دیگر سربازان: برخی از سربازان صرب گفتند که علی رغم میل باطنی از جانب سربازان دیگر مجبور می شدند که در این تجاوزات شرکت کنند. یکی از سربازان احساس پشیمانی شدیدی می کند اما سربازان دیگر او را مجبور کرده بودند.

الگوهای خشونت

همه تجاوز می کردند اما اکثر صرب ها به زنان مسلمان. برخی از زنان مرتب توسط سربازان مختلف تجاوز می شد و به دلیل تکرار آن عده ای جان خود را از دست می دادند. کمپ های تجاوز در رستوران ها، متل ها، مدارس و دیگر ساختمان های بزرگ ایجاد شده بودند. مشهورترین کمپ تجاوز Partizan Sports Hall بود که در آن بیش از ۷۰ زن ماه ها به اسارت گرفته شده و شکنجه می شدند.
اقامتگاه سربازان اغلب به مکانی برای خشونت تبدیل می شد. زنان و دختران جوان را می گرفتند و برای تجاوز به این خانه ها می بردند. بعضی اوقات سربازان آنها را به زور از کمپ های بزرگتر می گرفتند، به آنها تجاوز می کردند و دوباره به آن کمپ ها باز می گرداندند.
همچنین خانواده هایی در خانه های خود حبس می شدند و در مقابل دیگر اعضا خانواده به آنها تجاوز می شد.
به زن و دختر، پیر و جوان تجاوز می شد. شهادت زنان سالخورده نشان می دهد که این زنان گمان می کردند که به خاطر سن شان در امان هستند و به همین دلیل فرار نکرده اند اما خلاف تصورشان به آنها نیز تجاوز شده است.
آمار

تخمین زده شده که بین ۲۰۰۰۰ تا ۶۰۰۰۰ مورد تجاوز صورت گرفته است اما متأسفانه اکثر منابع اظهار می کنند که آمار دقیقی را نمی توان مشخص کرد. بر اساس گزارش تخمینی یکی از منابع، نماینده مخصوص خشونت جنسی در دوران بحران سازمان ملل، بین ۵۰۰۰۰ تا ۶۰۰۰۰ مورد تجاوز صورت گرفته است. گزارش سازمان Amnesty بیان می دارد:

“هیچ آمار معتبری در مورد تعداد زنان و مردانی که به آنها تجاوز شده و یا مورد آزارهای جنسی دیگری قرار گرفته اند در دست نیست. طبق اولین آمار تخمینی تجاوز تهیه شده توسط دولت بوسنی – هرزگوین ۵۰۰۰۰ تن قربانی تجاوز شده اند، که البته گفته شده این آمار بی اعتبار و جنبه سیاسی داشته است. آمار تخمینی پارلمان مجلس شورای اروپا ۲۰۰۰۰ زن بوده که مورد تجاوز و دیگر فرم های خشونت جنسی واقع شده اند. احتمالاً آمار دقیق کسانی که بین سال های ۱۹۹۲ و ۱۹۹۵ مورد تجاوز قرار گرفته اند هرگز مشخص نخواهد شد.

گزارش سال ۱۹۹۴ سازمان ملل: “طبق گزارش کمیسیون بوسنی – هرزگوین، آمار ۲۵۰۰۰ قربانی به ثبت رسیده است، اما صحت این آمارگیری مشخص نیست. علاوه بر این به نظر می رسد که این آمار قبل از تجاوز عمومی Srebrenica گرفته شده که تا سال ۱۹۹۵ اتفاق نیفتاده بوده است. برخی متخصصین معتقدند که تأکید بر روی بدست آوردن آماری دقیق تر، در دهه ۱۹۹۰ مخاطره انگیز بوده زیرا که در صورت بدست آوردن آماری پایین تر از آنچه که تخمین زده شده بود به روزنامه نگاران و مسئولان اجازه می داد که اظهار کنند مسئله تجاوز آنچنان هم وخیم نبوده است.

طرز تفکرهای فرهنگی در رابطه با جنسیت

پس از تجاوز، زنان متأهل اغلب توسط شوهرانشان به دلایل فرهنگی و مذهبی طرد می شدند. با این وجود یک جنبش قوی در منطقه بوجود آمد؛ امامان و رهبران اجتماعات مرد مسلمان شوهران را ترغیب کردند که عقاید مذهبی در مورد تجاوز به همسرانشان را کنار بگذارند و همسرانشان را به خانه برگردانند و به آنها پناه دهند. مسئله خاص این بحران، نگاه به تجاوز به عنوان یک معضل اجتماعی بود. علاوه بر آن، Indira Kajosevic، متخصص بوسنیایی، قربانی، مؤسس اولین مرکز رسیدگی به آسیب های روانی و گروه های فمینیستی بوسنی می گوید که زنان منطقه توانستند با سازمان دهی خاص و پس از این بحران دوباره وجهه و شأن خودشان را بدست آورند.

مترجم: مهتاب صمیمی

منبع: http://goo.gl/XONfv

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google BookmarksSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn
جمعه, 15 شهریور 1392

ابوالفضل فاتح در یادداشتی به موضوع حمله احتمالی غرب به فرماندهی آمریکا به سوریه پرداخته و با تاکید به ضرورت محکومیت هرگونه حمله، خواهان شکل گیری کمپین مبارزه با جنگ شده است. او گفته است نباید ناامید شد و ارزش فشار افکار عمومی را نادیده گرفت. فرهنگ سازی و ایستادن در جای درست یک ضرورت است. به گزارش شفقنا متن مقاله به این شرح است:

آمریکا و اصول اخلاقی!
آقای جان کری در سخنرانی احساسی خود دولت سوریه را مسئول کشتار مردم مظلوم منطقه «غوطه» در حومه دمشق اعلام کرده است و از این اقدام به عنوان یک بی شرمی و وقاحت اخلاقی یاد کرده است و از آمادگی و تصمیم کشورش برای حمله موشکی و هوایی به سوریه در روزهای پیش رو خبر داده است. این کشتار و بسیاری از آنچه در سوریه گذشته و میگذرد البته از نظر همگان اصول اولیه انسانی و اخلاقی را مورد تهاجم قرار داده است. اما شنیدن این سخن از آقای "جان کری" که از منظری اخلاقی دولت سوریه را شایسته تنبیه و حمله نظامی می داند جای تامل دارد. همین دیروز رسانه های غربی به شکل وسیع اسناد حمایت اطلاعاتی و همراهی سازمان سیا از دیکتاتور عراق برای تهاجم شیمیایی به ایران را منتشر ساختند و بر اساس این اسناد دولت وقت آمریکا علاوه بر حمایت تسلیحاتی و سیاسی از متجاوز، مستقیما و تعاونا در 4 تهاجم بزرگ شیمیایی به ایران نیز با عراق همکاری داشته است. این 4 تهاجم به گفته اسناد سازمان سیا بیست هزار شهید و یکصد هزار زخمی برجای گذاشته است، که یکی از آنها حمله به حلبچه بوده و کشتار مردم بیگناه عراق. همین روزها در چهلمین سالگرد جنگ ویتنام عکاس مشهور آمریکایی تصاویری از کودکان نسل های بعد ویتنام را منتشر ساخت که با بیماری های مادرزادی وحشتناک ناشی از سموم شیمیایی به کار برده شده از سوی آمریکا در ویتنام دست و پنجه نرم می کنند. این ماه در دل خود فاجعه دیگری را نیز یادآور می شد. سالگرد دو حمله هسته ای به هیروشیما و ناکازاکی و زخم چند ده ساله وجهنمیِ سوختن این دوشهر با همه ساکنانش. بر این تومارباید دخالت مستقیم سازمان سیا و سازمان اطلاعات انگلستان در کودتا علیه دولت قانونی محمد مصدق و حمایت مستقیم از شاه مستبد ایران را نیز افزود.
آمریکا هنوز در تردید است که نام عزل نظامی یک رئیس جمهور را کودتا بنامد یا "انقلاب دموکراتیک"!
دولت متبوع آقای کری هنوز ازهیچکدام این جنایات عذرخواهی نکرده است اما آقای کری از اخلاق ومبانی اولیه انسانی سخن می گوید والبته همزمان هواپیماهای بدون سرنشین آمریکا روزانه در جستجوی کسانی که در هیچ دادگاهی محاکمه نشده اند، ده ها زن و کودک بی گناه را در پاکستان، یمن و بسیاری کشورهای مسلمان دیگر به قتل می رساند. مردمانی که در اثر آن حملات کشته شدند نیز انسان بودند و آنجا نیز متاسفانه اصول اولیه اخلاقی به شدیدترین وجه مورد خدشه قرار گرفت. همین چند روز پیش در یک بامداد بیش از یک هزار معترض مصری به عزل رئیس جمهورشان با گلوله مستقیم نظامیان کشته شدند و این داستان روزانه در تداوم است. اما آمریکا هنوز در تردید است که نام عزل نظامی یک رئیس جمهور را کودتا بنامد یا "انقلاب دموکراتیک"! در طی دو سال اخیر یک صد و بیست هزار انسان در مناقشات سوریه کشته شده اند اما آمریکا چرا امروز عصبانی و نگران از مرگ مظلومانه همین گروه اخیر است که با اسلحه احتمالا شیمیایی کشته شده اند و هنوز مشخص نیست که چه کسی مسئول این جنایت است. سلاح های کشتار جمعی قویا محکوم است اما آیا دراصل قباحت کشتن افراد بیگناه، نوع سلاح استفاده شده تفاوتی ایجاد می کند؟ آیا باور کردنی است دولت آمریکا که خود مسئول فروش سلاح های کشتار جمعی به بسیاری از کشورها است و سیاست آمریکایی که ده ها قطعنامه سازمان ملل علیه تجاوزات غیر انسانی اسرائیل به مظلومان فلسطین را وتو کرده است دلی به حال انسانیت بسوزاند و بخواهد بار مسئولیت صیانت اخلاقی را به دوش بکشد؟
می شود طوماری از این چند گانگی معیارها و بی پایگی استدلال های سیاست غربی در برابر ادعاهای حقوق بشریش را به رخ کشید. حمایت از دیکتاتورها و جنایتکارانی چون شاه و صدام و مبارک و سپس ادعای مخالفت با آنها و یا حمایت از حکومت های عصر حجری منطقه و ادعای دموکراسی برای ملت های دیگر تنها جزیی از این تناقض های بی پایان است.
این غرب متمدن که البته منکر نقاط مثبتش در تولید علم و تکنولوژی و دموکراسی و آزادی های داخلیش نیستیم، در طی دوجنگ جهانی اول و دوم که تنها شصت سال از آن می گذرد حدود یکصد میلیون نفر انسان را کشته است. همان هولوکاست مشهور ومحکوم نیز آفریده خود غرب است گرچه ظاهراً تاوان آن را باید مردمی مظلوم در گوشه ای دیگر از جهان بپردازند. از سیاست غربی که چنین سابقه تهاجم به شهروندان خود در قرنهای گذشته و تهاجم به شهروندان سایر ملل در ده های اخیر را به ثبت رسانده است آیا می توان انتظاری به جز استانداردهای چندگانه داشت؟
پوشش نامتوازن رسانه ای
رسانه های غرب از ابتدای بحران سوریه جهت محکومیتشان را به نظام سوریه گرفتند و در بسیاری از موارد به قتل عام هایی که مخالفان با سلاح و حمایت غرب در شهر و روستا مرتکب شدند توجهی نشان ندادند. در همین داستان کشتار اخیر، رسانه های غرب تمام اتهامات علیه سوریه را منتشر کردند اما به مواضع و رد اتهامات از سوی سوریه کمترین توجهی نشان ندادند و هرگز نپرسیدند چرا هنوز نتایج تیم تحقیق منتشر نشده آمریکا و انگلستان اقدام نظامی را قطعی دانسته و آن را حتی خارج از مصوبات شورای امنیت سازمان ملل منطقی و اخلاقی می دانند و این اخلاق با همپیمانی با القاعده در یک جبهه چگونه توجیه می شود؟ البته این پوشش نامتوازن رسانه ای شدیدا متوجه بسیاری از رسانه های حامی بشار اسد نیز هست که یک سره چشم به مخالفان گشودند و قلم بر خطاهای بشار اسد و حامیانش کشیدند. متاسفانه سیستم رسانه ای و وضعیت نابسامان رسانه ای در کشورهای حامی اسد امید چندانی به پوشش متوازن ایجاد نمی کند.
سخره گرفته شدن "مفهوم مسلمانی"
مصیبتی که جهان امروز با آن مواجه است متوجه عموم انسان است و باید همه ناروایی هایی که متوجه نوع انسان است مورد عنایت قرار بگیرد اما به دلیل درگیر بودن خاورمیانه و کشورهای اسلامی اینجا روی سخن با ملل مسلمان است. اینک چند دهه است که اکثر کشورهای اسلامی وعربی به ویژه منطقه خاورمیانه درگیر حوادث ریز و درشت و جنگ و کودتا و خونریزی های فرقه ای و دشمنی ها و شکاف های مذهبی بوده اند. در عرصه داخلی فقر و فساد و عقب ماندگی و دیکتاتوری و در روابط فی ما بین، منازعه و جنگ و رقابت های مهلک سیاسی و مذهبی و در ارتباط با جهان خارج نیز وابستگی و از همه مخرب تر تهاجمات تحمیلی فرامنطقه ای وضعیت فلاکت بار فعلی را برای اکثر این کشورها پدید آورده است. همانها که مجوز شرعی کشتن بیگناهان و شهروندان غربی را صادر کردند و آنها که بنیان های اقتصادی گروه هایی مانند القاعده را فراهم کردند نیز مسئول تخریب وجهه اسلام در سطح بین المللی هستند و همین اسلام هراسی از عوامل فزاینده ای است که بسیاری از کشورهای غربی را به سرنوشت مسلمانان بی توجه ساخته است.
ما مسلمانان هر یک بسته به مذهب، ملیت و قومیت خویش تجربه ای متفاوت در هر یک ازاین بحران ها و مصائب داشته ایم. یا خود قربانی و مهزوم بوده ایم و یا شادمان از هزیمت و فلاکت طرف دیگر. اما آنچه در حقیقت از میان رفته است صولت و هویت و سرمایه انسانی و اقتصادیمان و آنچه به سخره گرفته شده "مفهوم مسلمانی" بوده است، که اقبال لاهوری سال ها پیش گفت: از حجاز و مصر و ایرانیم ما، شبنم یک صبح خندانیم ما.»
به ایران عزیز یک جنگ بزرگ تحمیل و در نتیجه صدها هزار شهید تقدیم و میلیاردها خسارت برجای ماند. عراق دوجنگ خانمانسوز به دیگران تحمیل کرده و در دوجنگ دیگرنیز به ویرانه تبدیل گشت و امروز نیز در لهیب فرقه گرایی می سوزد و خاکستر می شود. کویت سرمایه هایش یک شبه به تاراج رفته و لبنان چند جنگ داخلی و چند تهاجم خارجی را پشت سر گذاشته است. افغانستان خاکستر شده و بر باد رفته ، سودان تجزیه شده و یمن آینده ای نا معلوم دارد. سرزمین لیبی به مرکز قتل و غارت جهانی تبدیل شده و کشور مالی در جنگ است. تونس و الجزایر بی ثباتند و پاکستان در تنور کینه های فرقه ای می گدازد. در بحرین اقلیت حاکم، اکثریت مظلوم را سرکوب کرده، ترکیه گرفتار شکاف داخلی و منازعات مرزی است و مصر از هم گسیخته است. سوریه در آتش جنگ داخلی و تجاوز خارجی می سوزد وعربستان و امارات و قطر هم که جنگی تجربه نکرده اند آتش بیار معرکه بوده اند و همه سرمایه هایشان را به ناحق مصروف یکی از طرفین همین منازعات کرده اند.
اصرار آمریکا و انگلیس به مداخله مستقیم در سوریه باید در قالب طرح بزرگتر آنها در قالب خاورمیانه جدید ارزیابی کرد
صرف نظر از اینکه هر یک از ما چه موضعی داشته و یا کجا ایستاده ایم. شادمان از فروپاشی رقیب یا غمناک از شکست رفیق باید دید درانتهای داستان، برای مسلمانان چه مانده وچه چهره ای از مسلمان و مسلمانی به تصویر کشیده شده است؟ از ارزش های ناب برخی ملت ها نظیر ملت شریف ایران که بگذریم آیا چیزی جز سرزمین های سوخته اسلامی، سرمایه های بر باد رفته و کینه های برجای مانده به میراث رسیده است؟
غرب همین حالا نیز در سوریه مداخله کرده و هر چه توانسته بر آتش این جنگ افروخته است. و حتی در تبیین مداخله مستقیمی که این روزها تدارک می بیند صراحتا ابراز می دارد هدفش پایان این منازعه نیست بلکه تداوم آن است. اصرار آمریکا و انگلیس و فرانسه به مداخله مستقیم در سوریه و تصریح آمریکا بر ضرورت تداوم منازعه را باید در قالب طرح بزرگتر آنها در قالب خاورمیانه جدید ارزیابی کرد. طرحی که خانم کوندالیزا رایس در سفر به بیروت در سال 2006 از آن سخن به میان آورد و اما آن زمان عقیم ماند وهنوزهمه ابعاد آن آشکار نشده است اما از روند جاری می توان به ابعاد خانمانسوز آن برای مسلمانان پی برد.
کسینجر می گفت: "امیدوارم یکدیگر را بکشند"!
سیاست غربی می خواهد مسلمانان شقه شقه شده، به دست خود گلوی یکدیگر را بفشارند و بدترین چهره از خود را به نمایش بگذارند و خود خویشتن را بسوزانند. چه بهتر که مسلمانان همدیگر را تکفیر کنند و تروریست بدانند و قطعه قطعه کنند. این سیاست غرب همان است که روزی کسینجر، یکی از طراحان کلیدی آن، در مصاحبه ای در خصوص جنگ ایران و عراق می گوید "امیدوارم یکدیگر را بکشند"! آری، غرب جنگ تمدن ها را سالهاست که آغاز کرده است اما بسیار پیچیده تر از آنچه هانتینگتون می گفت.چرا جنگ غرب با شرق؟ جنگ انسان با انسان، جنگ شرق با شرق، جنگ مذهب با مذهب، جنگ شیعه و سنی، جنگ عرب با عرب اما با تحت الحمایگی غرب. در همه این جنگ ها نیز قدرتهای مسلط مسلط تر و پروارتر شده اند.
همین تهاجم احتمالی آتی و مستقیم آمریکا و انگلستان به سوریه را بنگرید. چه بسا روزی ثابت شود که بودجه و باجش را عربستان و قطر پرداخته اند؛ هم به آمریکا و هم چه بسا به روسیه. و ایران نیز برای آنکه بتواند خلاء حضور بی توجیه یا با توجیه در مجامع بین المللی را جبران کند چه بسا باید متوجه نازهای روسیه باشد تا شاید در سازمان کم عمل ملل طرفیتی بگیرد و مانعی از تهاجم مستقیم شود که البته روسیه بارها نشان داده است اگر پرداخت اقتصادی یا سیاسی طرف دیگر بچربد موضع عملی محکمی هم نخواهد گرفت و به سخنرانی اکتفا کرده و بیشتر نظاره گر خواهد بود تا بعدا از این آب ماهی بزرگتری بگیرد کما اینکه پریروز آقای لاوروف اظهار داشت در صورت بروز جنگ مداخله نخواهد کرد. و نهایتا چه جنگ مستقیمی بشود و چه نشود آمریکا و انگلستان و فرانسه و روسیه طرف خود را بسته اند و در این میانه سر بی کلاه از آن مسلمین است. بشار اسد خود در بدست گرفتن قدرت از مسیر موروثی محکوم است و حاکمانی که از مسیر دموکراسی به قدرت نمی رسند مستحق سرزنشند و حزب بعث در بسیاری از مصائب سوریه مسئول است اما حساب سرانگشتی نیز گواهی می دهد مخالفان مسلح او به ویژه آمریکا و القاعده دوسیه بسیار تاریکی دارند و در عرضه های بسیاری محکوم و غفلت زده اند و سابقه بسیار سیاهی از اقدام علیه بشریت دارند.

ضرورت ممانعت از حمله نظامی و هشدار نسبت به عواقب جنگ
گرچه متاسفانه بسیار دیر شده است و طبل جنگ نواخته شده است اما باید به هر شکل ممکن مانع تهاجم نظامی و غرب به فرماندهی آمریکا به سوریه شد و اگر نتوان مانع شد باید افکار عمومی جهان را نسبت به عواقب این تهاجم بهانه جویانه بیدار کرد و با شدیدترین کلمات آن را محکوم کرد. تهاجمی که آغازش پایان آن نیست و پیامدهای سنگین برای جهان خواهد داشت. روشن است که اقدام آمریکا به حمله نظامی نتیجه ای جز پیچیده تر شدن اوضاع، نابودی منابع انسانی و اقتصادی یک کشور فقیر و گسترش خونریزیها و درگیریها و بین المللی تر شدن دامنه منازعه ندارد و قطعا عواقبی بسیار بزرگتر از حمله شیمیایی ادعایی خواهد داشت. باید همه روشن فکران و دلسوزان با آگاهی بخشی از هر طریق موجهی که میتوانند غرب را از این عمل یک سویه خود باز دارند. گرچه ممکن است این تلاش ها موفق نباشد و متاسفانه آمریکا جنگ مستقیم دیگری را آغاز نماید. اما نباید ناامید شد و ارزش فشار افکار عمومی را نادیده گرفت. فرهنگ سازی و ایستادن در جای درست یک ضرورت است و می تواند هم امروز و هم در آینده مفید فایده باشد به ویژه آنکه در غرب نیز همه یک صدا نیستند و مخالفان جنگ نیز از موضع و استدلال های روشنی برخوردارند و بخش اعظم افکار عمومی هنوز برای جنگ قانع نشده اند.
به نظر می رسد شایسته است روشنفکران و جوانان جهان اسلام با هر گرایشی حساسیت خود را نسبت به بدتر شدن اوضاع خاورمیانه بخاطر حمله نظامی به سوریه نشان دهند و البته همزمان خواستار دموکراسی واقعی در سوریه باشند.
کسانی که طرفدار انسان و اسلام به مفهوم اعم آن هستند، کسانی که سنی یا شیعه اند، کسانی که طرفدار دموکراسی و نفی خشونت هستند، کسانی که خود را طرفدار حقوق بشر و توسعه و پیشرفت همه انسانها می دانند، کسانی که با سلطه و استبداد مخالفند همه باید با مداخله خارجی مخالفت و منازعه داخلی را نیز محکوم کنند. این جنگ ها فی الواقع محکوم است. همه می دانیم این منازعه پیروز حقیقی ندارد. گرچه بشار اسد در برابر خطاهای دولتش مسئول است اما به دلیل سالهای حمایت از مقاومت دارای شرافت نیز هست. در مقابل مخالفان مسلح او که بسیاری سوری نیز نبوده و اجیر شده اند تقریبا موضعی قابل دفاع در برابر مسائل جهان اسلام و اسرائیل نداشته و تنها تصریحشان در شرایط فعلی حذف حکومت علوی در سوریه با اتکا به غرب و پول های عربستان و قطر و ترکیه است و در همین مدت نیز جنایات بسیار مرتکب شده اند . تصمیم گیرنده اصلی باید مردم سوریه باشند که اینک در معادله نادیده گرفته شده اند و اکثریتشان نسبتی با معارضان مسلح متکی به بیگانه و همین طور حزب بعث ندارند. راه حل، اصرار و اجبار به همزیستی داخلی و تصمیم ملی در سوریه ومحکومیت جنگ و مداخله خارجی و خارجیان است.
چگونه آمریکا و القاعده در یک جبهه ایستاده اند اما دوکشور اسلامی یا سنی و شیعه نمی توانند با هم کنار بیایند؟
در بعد بالاتر راه حل اصلی بازگشت به حقیقت انسانی و مسلمانی و بازگشت به صلح و مصالح مسلمین است. بدین شیوه که تاکنون بسیاری از سیاست مداران مسلمان و برخی علمای جهان اسلام پیموده اند زیان اصلی متوجه اسلام است. در سوریه و عراق و افغانستان و پاکستان و ... جنگ جنگ شیعه و سنی نبوده و غرب به همراه همپیمانان و متحجران تلاش کرده اند آن را تبدیل به منازعه مذهبی کنند ومتاسفانه تا حدی هم موفق شده اند و در نتیجه هم سنیان زیان دیده اند و هم شیعیان. و این گونه اسلام بازنده بوده است.
باج ایران و عربستان به یکدیگر بسیار پذیرفته تر از باج به آمریکا و روسیه است
افسوس که به جای شنیدن صدای واحد کشورهای اسلامی در سازمان ملل و پیشگیری از ظلم به مسلمانان صدای شکستن استخوانهای مسلمین از درون کنفرانس اسلامی و اتحادیه عرب به گوش می رسد چه برسد به سازمان ملل که برخی کشورهای اسلامی خود در آنجا متوسل به قدرتهای دیگر برای نابودی هم دیگرمی شوند. ای کاش ایران و عربستان و ترکیه و مصر به یکدیگر باج می دادند اما همگی راه را بر بیگانه می بستد. دولت های اروپائی و غربی که متاسفانه خدا را از سیاست عملی خود کنار گذاشته اند این گونه دست اتحاد داده اند و کشورهای اسلامی که روزانه پنج بار به نماز می ایستند این گونه با هم بیگانه اند. باج ایران و عربستان به یکدیگر بسیار پذیرفته تر از باج به آمریکا و روسیه است. لااقل یک کشور مسلمان فربه تر شده و سرمایه های مسلمین به جیب بیگانه نمی رود. همین حالا نیز ایران وعربستان و ترکیه و مصر می توانند برای مصلحت مسلمین همان قدر که بعضی در برابر روسیه و چین و آمریکا و انگلستان و فرانسه کوتاه می آیند برای یکدیگر کوتاه بیایند. چگونه آمریکا و القاعده که در افغانستان و پاکستان و یمن با یکدیگر در ستیزند در سوریه در یک جبهه در برابر بشار اسد ایستاده اند اما دوکشور بزرگ اسلامی یا سنی و شیعه نمی توانند با یکدیگر کنار بیایند؟
تحریم منازعه
و نیز بر علمای بزرگ وروشنفکران و سیاستمداران مستقل است که راه تقریب و مصالحه مسلمین را بدور از تعصب های هزینه سازهموار کنند تا راه شراب حرام منازعه بر مسلمین بسته شود. ایکاش علما و بزرگان از هر مذهبی منازعه بین مسلمانان و سربریدن و مثله کردن را در هر شرایطی حرام می کردند و در برابر هر گونه تعدی از آن، شخصا می ایستادند. تاکید بر درگیریهای فرقه ای و سکوت در برابر آن، عملا مشارکت در از بین بردن کشورهای اسلامی و متهم کردن اسلام به ناتوانی و ناکارآمدی است و تنها برنده آن اسراییل است و این وضعیت دامن گیر همگان خواهد شد.
تشکیل کمپین های ضد جنگ
جوانان جهان اسلام نیز از هر گرایشی شایسته است کمپین های ضدحمله و ضد جنگ تشکیل داده و اعلام نظر کنند. جوانان ایران می توانند در این مهم پیش قدم باشند
مسلمانانی که پیامبرشان رحمه للعالمین است و هر روز نام خداوند را به رحمانیت و رحیمیت در هر قیام نماز بر زبان می آورند و امید و استعانتشان به خداست باید بدانند با ریختن خون مسلمانان، باغ مسلمانی آباد نشده و با دست به دامن بیگانه شدن شرافت مسلمانی و انسانی اقامه نمی شود.
ابوالفضل فاتح
چهارشنبه ششم شهریور 1392
www.shafaqna.com

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google BookmarksSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

تازه های سایت